موضوع: کتاب الصلاة / ستر / شرایط لباس نمازگزار
ادامه بحث پیرامون مسألة ۱۱
امام راحل فرموده اند:
«لا بأس بالشمع و العسل و الحرير الممتزج و أجزاء مثل البق و البرغوث و الزنبور و نحوها مما لا لحم لها، و كذلك الصدف».[۱]
بحث در مورد ما لا تتمّ فیه الصلاة از جنس حریر بود. دو مکاتبه صحیحه از محمد بن عبدالجبار داشتیم که در جلسه گذشته بیان کردیم.
امروز نیز این دو صحیحه را دوباره نقل می کنیم و توضیحات بیشتری ارائه می دهیم.
صحیحه اول محمد بن عبدالجبار
وَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ قَالَ: «كَتَبْتُ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ علیه السلام أَسْأَلُهُ هَلْ يُصَلَّى فِي قَلَنْسُوَةِ حَرِيرٍ مَحْضٍ أَوْ قَلَنْسُوَةِ دِيبَاجٍ فَكَتَبَ علیه السلام لَا تَحِلُّ الصَّلَاةُ فِي حَرِيرٍ مَحْضٍ».[۲]
صحیحه دوم محمد بن عبدالجبار
وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ قَالَ: «كَتَبْتُ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ علیه السلام أَسْأَلُهُ هَلْ يُصَلَّى فِي قَلَنْسُوَةٍ عَلَيْهَا وَبَرُ مَا لَا يُؤْكَلُ لَحْمُهُ أَوْ تِكَّةُ حَرِيرٍ مَحْضٍ أَوْ تِكَّةٌ مِنْ وَبَرِ الْأَرَانِبِ فَكَتَبَ لَا تَحِلُّ الصَّلَاةُ فِي الْحَرِيرِ الْمَحْضِ وَ إِنْ كَانَ الْوَبَرُ ذَكِيّاً حَلَّتِ الصَّلَاةُ فِيهِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ».[۳]
تعبیر «تکة» در عبارت «تکة حریر محض» و «تکة من وبر الارانب» را می توان به صورت مکسور یا مرفوع خواند. اگر مکسور بخوانیم عطف بر «قلنسوة» خواهد بود، ولی اگر مرفوع بخوانیم عطف بر «وبر» خواهد بود.
در صورتی که مکسور بخوانیم و عطف بر قلنسوة بگیریم، روایت چنین می شود که «هل یصلّي في قلنسوةٍ … و هل یصلّي في تکة»، ولی اگر بخواهیم مرفوع بخوانیم باید بگوییم که «هل یصلّي في قلنسوة علیها وبرُ ما لا یؤکل … و هل یصلّي في قلنسوة علیها تکة».
به نظر ما باید مکسور بخوانیم، چون معنا ندارد که بند شلوار بر روی قلنسوه و عرقچین باشد و راوی از چنین چیزی سوال کند. بنابراین باید بگوییم که راوی یکبار در مورد قلنسوه پرسیده، و یکبار هم در مورد تکه پرسیده است.
البته محل اصلی کلام ما در این فراز است: «وَ إِنْ كَانَ الْوَبَرُ ذَكِيّاً حَلَّتِ الصَّلَاةُ فِيهِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ».
سؤال در مورد وبر (کُرک) حیوانی بود که گوشت آن خورده نمیشود («وَبَرُ مَا لَا يُؤْكَلُ لَحْمُهُ»). حضرت در پاسخ فرمودند: «إِنْ كَانَ الْوَبَرُ ذَكِيّاً حَلَّتِ الصَّلَاةُ فِيهِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ».
منظور از «كَانَ الْوَبَرُ ذَكِيّاً» این است که وبر از حیوانِ مأکولاللحمِ مذکی باشد. روشن است که دلالت اقتضاء دارد که تذکیه در خودِ وبر محال است و عادتاً قابلیت تذکیه ندارد؛ پس باید آن «ذوالوبر» (حیوان صاحب کرک) تذکیه شده باشد.
حیوان نیز بر دو قسم است: مأکولاللحم و غیر مأکولاللحم. در حیوان غیر مأکول، بین مذکی و غیر مذکی تفاوتی نیست؛ حتی اگر مذکی هم باشد، به اتفاق نص و فتوا مانع صلات است. علاوه بر شهرت عظیمهی قدمائیه، نصوص نیز بر این مطلب دلالت دارند؛ بهویژه ذیل موثقهی ابن بکیر.
موثقه ابن بکیر
مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ قَالَ «سَأَلَ زُرَارَةُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنِ الصَّلَاةِ فِي الثَّعَالِبِ وَ الْفَنَكِ وَ السِّنْجَابِ وَ غَيْرِهِ مِنَ الْوَبَرِ فَأَخْرَجَ كِتَاباً زَعَمَ أَنَّهُ إِمْلَاءُ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَنَّ الصَّلَاةَ فِي وَبَرِ كُلِّ شَيْءٍ حَرَامٍ أَكْلُهُ فَالصَّلَاةُ فِي وَبَرِهِ وَ شَعْرِهِ وَ جِلْدِهِ وَ بَوْلِهِ وَ رَوْثِهِ وَ كُلِّ شَيْءٍ مِنْهُ فَاسِدٌ لَا تُقْبَلُ تِلْكَ الصَّلَاةُ حَتَّى يُصَلِّيَ فِي غَيْرِهِ مِمَّا أَحَلَّ اللَّهُ أَكْلَهُ ثُمَّ قَالَ يَا زُرَارَةُ هَذَا عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَاحْفَظْ ذَلِكَ يَا زُرَارَةُ فَإِنْ كَانَ مِمَّا يُؤْكَلُ لَحْمُهُ فَالصَّلَاةُ فِي وَبَرِهِ وَ بَوْلِهِ وَ شَعْرِهِ وَ رَوْثِهِ وَ أَلْبَانِهِ وَ كُلِّ شَيْءٍ مِنْهُ جَائِزٌ إِذَا عَلِمْتَ أَنَّهُ ذَكِيٌّ قَدْ ذَكَّاهُ الذَّبْحُ وَ إِنْ كَانَ غَيْرَ ذَلِكَ مِمَّا قَدْ نُهِيتَ عَنْ أَكْلِهِ وَ حُرِّمَ عَلَيْكَ أَكْلُهُ فَالصَّلَاةُ فِي كُلِّ شَيْءٍ مِنْهُ فَاسِدٌ ذَكَّاهُ الذَّبْحُ أَوْ لَمْ يُذَكِّهِ».[۴]
این موثقه دو بخش دارد: بخش اول کلام رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و بخش دوم کلام امام صادق (علیه السلام). حضرت در بخش دوم فرمودند:
«فَإِنْ كَانَ مِمَّا يُؤْكَلُ لَحْمُهُ فَالصَّلَاةُ فِي وَبَرِهِ وَ بَوْلِهِ وَ شَعْرِهِ وَ رَوْثِهِ وَ أَلْبَانِهِ وَ كُلِّ شَيْءٍ مِنْهُ جَائِزٌ إِذَا عَلِمْتَ أَنَّهُ ذَكِيٌّ».
قید «إِذَا عَلِمْتَ أَنَّهُ ذَكِيٌّ» به این معناست که حیوانِ مأکول باید ذکی باشد. زیرا موضوع کلام حضرت «إِنْ كَانَ مِمَّا يُؤْكَلُ لَحْمُهُ» بود. اگر حیوان مأکول باشد و ذکی باشد، نماز در تمام اجزای آن حتی وبر جایز است.
اما در ادامه فرمودند: «وَ إِنْ كَانَ غَيْرَ ذَلِكَ مِمَّا قَدْ نُهِيتَ عَنْ أَكْلِهِ وَ حُرِّمَ عَلَيْكَ أَكْلُهُ فَالصَّلَاةُ فِي كُلِّ شَيْءٍ مِنْهُ فَاسِدٌ، ذَكَّاهُ الذَّابِحُ أَوْ لَمْ يُذَكِّ».
در غیر مأکول اللحم، چه ذابح آن را ذبح کند و چه نکند، نماز در اجزای آن فاسد است. اگرچه با ذبح طاهر میشود، اما مانعیت در نماز صرفاً دایر مدار نجاست نیست؛ بلکه نفس وجود جزء حیوان حرامگوشت مانع صلات است، ولو طاهر باشد.
بنابراین، ذیل مکاتبهی عبدالجبار با این توضیح مشخص میشود. وقتی حضرت فرمودند: «وَ إِنْ كَانَ الْوَبَرُ ذَكِيّاً حَلَّتِ الصَّلَاةُ فِيهِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ»، مقصود حضرت وبرِ حیوانِ مأکولِ مذکی است و غیر مأکول مقصود نیست؛ زیرا طبق موثقهی ابن بکیر، تذکیه در غیر مأکول اثری در صحت نماز ندارد.
ممکن است اشکال شود که سؤال راوی صریحاً در مورد «وَبَرِ مَا لَا يُؤْكَلُ لَحْمُهُ» بوده است، پس چگونه پاسخ حضرت را بر مأکول حمل میکنید؟
در پاسخ باید گفت: بله، سؤال از وبر غیر مأکول بوده است، اما حضرت با این پاسخ میخواهند بفرمایند: آن موردی که سؤال کردید (غیر مأکول) ممنوع است، اما اگر همان وبر از حیوان ذکی (که طبق قرائن یعنی مأکول) باشد، جایز است. حضرت خواستند قسمت جایز را به سائل بفهمانند و به مفهوم، پاسخ سؤال او را نیز دادند که اگر ذکی نبود جایز نیست.
به عبارت دیگر، حیوان مأکول دو حالت دارد: ذکی و غیر ذکی (میته). اما در حیوان غیر مأکول، ذکی و غیر ذکی تفاوتی در حکم وضعی مانعیت صلات ندارد (اگرچه در طهارت تفاوت دارند). حضرت با شرط کردنِ «إِنْ كَانَ الْوَبَرُ ذَكِيّاً»، ذهن را به سمت حیوانی میبرند که تذکیه در حکم نمازِ با اجزای آن دخیل است، و آن حیوان مأکول است.
اگر حیوان مأکول تذکیه نشود، میته محسوب میشود. در بحث اشتراط طهارت عرض شد که در نصوص استثنایی وجود دارد: «إِلَّا مَا لَا تَتِمُّ فِيهِ الصَّلَاةُ». برخی مانند صاحب حدائق فرمودهاند مقصود از این استثنا، نجاست عرضی است و شامل نجاست بالذات (مثل میته) نمیشود. روایتی صحیحه نیز داریم که از حضرت در مورد میته سوال شد و ایشان فرمودند: «لا تُصَلِّ فِي شيءٍ مِنه».
بنابراین، حضرت در مکاتبه میفرمایند اگر حیوان مأکول ذکی بود، نماز در آن حلال است؛ و مفهومش این است که اگر ذکی نبود (یعنی میته بود)، جایز نیست.
اجزاء «ما لا نفس له»
اما در خصوص اجزاء حیواناتی که خون جهنده ندارند، اعم از اینکه خون، میته یا سایر اجزایشان باشد، نماز در آنها جایز است. این حیوانات ممکن است مأکول باشند یا غیر مأکول. نسبت بین «مَا لَا نَفْسَ لَهُ» و «حیوان مأکول»، عموم و خصوص منوجه است:
مأکولِ لا نفس له: مانند ماهی.
مأکولِ ذی نفس سائله: مانند گوسفند.
غیر مأکولِ لا نفس له: مانند پشه، مگس، وزغ، مار، تمساح، سوسمار و حشرات.
غیر مأکولِ ذی نفس سائله: مانند شیر و درندگان.
محل اجتماع، مأکولی است که نفس سائله ندارد (ماهی). اما اگر حیوانی «لا نفس له» باشد، چه مأکول و چه غیر مأکول، اجزای آن در نماز مانعی ایجاد نمیکند و حتی میتهی آنها نیز پاک است و به نماز ضرر نمیزند. این مطلب مورد اتفاق نص و فتواست.
ابتدا کلمات اصحاب را مرور میکنیم.
صاحب حدائق فرموده است:
«الظاهر انه لا خلاف بين الأصحاب (رضوان الله عليهم) في طهارة رجيع ما لا نفس له كالذباب و نحوه، و في التذكرة انما نسب الخلاف إلى الشافعي و ابي حنيفة و ابي يوسف و لم ينسبه الى أحد من علمائنا و هو مؤذن بعدم الخلاف فيه عندنا».[۵]
رجیع شامل هر فضله یا ترشحی است که از حیوان خارج شود. ایشان مثال به ذباب (مگس) و مانند آن زده است.
صاحب حدائق این مساله را لا خلاف می داند و از علامه در تذکره نقل کرده که مخالفین این مطلب، برخی از اهل عامه هستند، بنابراین می شود از کلام ایشان استفاده کرد که گویا در بین امامیه اختلافی در این مساله نیست.
صاحب حدائق در جای دیگر فرموده است:
«أجمع الأصحاب (رضوان الله عليهم) عدا ابن الجنيد و ظاهر الصدوق في الفقيه على نجاسة الدم قليله و كثيره إذا كان من ذي نفس سائلة، قال العلامة في التذكرة: الدم من ذي النفس السائلة نجس و ان كان مأكولا بلا خلاف.
و قال في المنتهى: قال علماؤنا الدم المسفوح من كل حيوان ذي نفس سائلة أي يكون خارجا بدفع من عرق نجس، و هو مذهب علماء الإسلام. و قال المحقق في المعتبر: الدم كله نجس عدا دم ما لا نفس له سائلة قليله و كثيره، و هو مذهب علمائنا عدا ابن الجنيد فإنه قال إذا كان سعته دون سعة الدرهم الذي سعته كعقد الإبهام الأعلى لم ينجس الثوب».[۶]
البته مخالفت ابن جنید و شیخ صدوق مربوط به اصل نجاست خونِ «ذیالنفس السائله» است (که آیا خون کمتر از درهم نجس است یا خیر) و ربطی به بحث «لا نفس له» ندارد.
محقق حلی در «معتبر» میفرماید: «الدَّمُ كُلُّهُ نَجِسٌ عَدَا مَا لَا نَفْسَ لَهُ سَائِلَةٌ، قَلِيلُهُ وَ كَثِيرُهُ وَ هُوَ مَذْهَبُ عُلَمَائِنَا عَدَا ابْنَ الْجُنَيْدِ». ابن جنید در مقدار خون معفو در نماز (کمتر از درهم) نظر متفاوتی دارد.
در مورد خونِ غیر ماهی از حیوانات «لا نفس له» و همچنین میتهی آنها، بسیاری از اصحاب نقل اجماع بر طهارت کردهاند. صاحب جواهر و دیگران در «ریاض» نیز همین مطلب را بیان کردهاند.
البته این مباحث مربوط به طهارت بود، اما بحث ما در مورد نماز است. اگرچه ثبوت طهارت مقدمهای برای جواز صلات است، اما روایات خاصی در مورد جواز نماز با اجزای این حیوانات وارد شده است.
نصوص
این روایات دو طایفهاند:
طایفهی اول: روایاتی که دلالت دارند خونِ «مَا لَا نَفْسَ لَهُ» پاک است و نماز با آن جایز است.
طایفهی دوم: روایاتی که دلالت دارند میتهی «مَا لَا نَفْسَ لَهُ» نیز مضر به نماز نیست.
طایفه اول
صحیحه عبدالله بن ابی یعفور
مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ زِيَادِ بْنِ أَبِي الْحَلَّالِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ: «قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام مَا تَقُولُ فِي دَمِ الْبَرَاغِيثِ قَالَ لَيْسَ بِهِ بَأْسٌ قُلْتُ إِنَّهُ يَكْثُرُ وَ يَتَفَاحَشُ قَالَ وَ إِنْ كَثُرَ الْحَدِيثَ».[۷]
حتی اگر خونش زیاد هم باشد ایرادی ندارد.
معتبره سکونی
مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: «إِنَّ عَلِيّاً علیه السلام كَانَ لَا يَرَى بَأْساً بِدَمِ مَا لَمْ يُذَكَّ يَكُونُ فِي الثَّوْبِ فَيُصَلِّي فِيهِ الرَّجُلُ يَعْنِي دَمَ السَّمَكِ».[۸]
در اینجا «مَا لَمْ يُذكَّ» به معنای حیوانی است که قابلیت تذکیه با ذبح (فری اوداج) را ندارد، و مصداق آن را خون ماهی دانستهاند. اگرچه ماهی تذکیه دارد («إِخْرَاجُ السَّمَكَةِ مِنَ الْمَاءِ حَيّاً ذكُاتُهُ»)، اما منظور از تذکیه در اینجا همان ذبح شرعی متعارف است که در «لا نفس له» محقق نمیشود. تفسیر «یَعنِی دَمَ السَّمَكِ» ممکن است از خود امام صادق (علیه السلام) یا از سکونی باشد، که در هر صورت به عنوان فهم راویِ مباشر یا کلام امام، حجت است.
روایت محمد بن ریان
وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الرَّيَّانِ قَالَ: «كَتَبْتُ إِلَى الرَّجُلِ علیه السلام هَلْ يَجْرِي دَمُ الْبَقِّ مَجْرَى دَمِ الْبَرَاغِيثِ وَ هَلْ يَجُوزُ لِأَحَدٍ أَنْ يَقِيسَ بِدَمِ الْبَقِّ عَلَى الْبَرَاغِيثِ فَيُصَلِّيَ فِيهِ وَ أَنْ يَقِيسَ عَلَى نَحْوِ هَذَا فَيَعْمَلَ بِهِ فَوَقَّعَ علیه السلام تَجُوزُ الصَّلَاةُ وَ الطُّهْرُ مِنْهُ أَفْضَلُ».[۹]
راوی قیاس میکند بین خون پشه (بق) و کک (براغیث) و از آن به مطلق حشرات تعدی میکند. حضرت فرمودند: «تَجُوزُ الصَّلَاةُ».
صحیحهی حلبی
وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنِ الْحَلَبِيِّ قَالَ: «سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ دَمِ الْبَرَاغِيثِ يَكُونُ فِي الثَّوْبِ هَلْ يَمْنَعُهُ ذَلِكَ مِنَ الصَّلَاةِ فِيهِ قَالَ لَا وَ إِنْ كَثُرَ فَلَا بَأْسَ أَيْضاً بِشِبْهِهِ مِنَ الرُّعَافِ يَنْضِحُهُ وَ لَا يَغْسِلُهُ».[۱۰]
حضرت فرمودند اگر خونی شبیه آن از بینی (رعاف) باشد، آبی بر آن بپاشد و شستن لازم نیست.
موثقه غیاث
وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ غِيَاثٍ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: «لَا بَأْسَ بِدَمِ الْبَرَاغِيثِ وَ الْبَقِّ وَ بَوْلِ الْخَشَاشِيفِ».[۱۱]
ادرار خفاش یا پرندگان مشابه که در مورد نجاست آن اختلاف است، در اینجا حکم به عدم بأس شده است.
طایفه دوم
موثقه عمار ساباطی
مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنِ الْمُفِيدِ عَنِ الصَّدُوقِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارٍ السَّابَاطِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: «سُئِلَ عَنِ الْخُنْفَسَاءِ وَ الذُّبَابِ وَ الْجَرَادِ وَ النَّمْلَةِ وَ مَا أَشْبَهَ ذَلِكَ يَمُوتُ فِي الْبِئْرِ وَ الزَّيْتِ وَ السَّمْنِ وَ شِبْهِهِ قَالَ كُلُّ مَا لَيْسَ لَهُ دَمٌ فَلَا بَأْسَ».[۱۲]
مراد از خنفساء، سوسک است. و مراد از ذباب، مگس است.
منظور از «لَيْسَ لَهُ دَمٌ»، خونِ سائله است. چون وقتی این حیوانات در روغن یا غذا میمیرند و حضرت میفرمایند اشکالی ندارد، طبعاً میتهی آنها پاک است و نماز با آنها نیز صحیح است.
صحیحه حفص بن غیاث
وَ عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَفْصِ بْنِ غِيَاثٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ علیهما السلام قَالَ: «لَا يُفْسِدُ الْمَاءَ إِلَّا مَا كَانَتْ لَهُ نَفْسٌ سَائِلَةٌ».[۱۳]
صحیحه ابن مسکان
وَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: «كُلُّ شَيْءٍ يَسْقُطُ فِي الْبِئْرِ لَيْسَ لَهُ دَمٌ مِثْلُ الْعَقَارِبِ وَ الْخَنَافِسِ وَ أَشْبَاهِ ذَلِكَ فَلَا بَأْسَ».[۱۴]
موثقه سماعه
مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: «سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ جَرَّةٍ وُجِدَ فِيهَا خُنْفَسَاءُ قَدْ مَاتَتْ قَالَ أَلْقِهَا وَ تَوَضَّأْ مِنْهُ وَ إِنْ كَانَ عَقْرَباً فَأَرِقِ الْمَاءَ وَ تَوَضَّأْ مِنْ مَاءٍ غَيْرِهِ الْحَدِيثَ».[۱۵]
امر به ریختن آب در مورد عقرب، به دلیل نجاست نیست (چون عقرب هم لا نفس له است)، بلکه شاید به خاطر وجود سم یا تنفر طبع باشد.
روایت علی بن جعفر
عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ فِي قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ علیه السلام «أَنَّهُ سَأَلَ أَخَاهُ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ علیهما السلام عَنِ الْعَقْرَبِ وَ الْخُنْفَسَاءِ وَ أَشْبَاهِهِمَا يَمُوتُ فِي الْجَرَّةِ أَوِ الدَّنِّ يُتَوَضَّأُ مِنْهُ لِلصَّلَاةِ قَالَ لَا بَأْسَ».[۱۶]
«جَرّه» یا «دَنّ»، خمرههای بزرگی بودند که در زمین کار میگذاشتند. حضرت فرمودند وضو گرفتن برای نماز از آن آب اشکالی ندارد.
جمعبندی بحث ما لا نفس له
در مجموع، اجزای حیواناتی که خون جهنده ندارند (ما لا نفس له)، چه ماهیهای مأکول و غیر مأکول، چه حیوانات دریایی دیگر، و چه حیوانات زمینی مانند حشرات و خزندگان؛ همگی پاک هستند و وجود اجزاء، خون یا میتهی آنها در نماز ضرری ندارد. این مطلب مورد اتفاق نص و فتواست.
در خصوص روایت علی بن جعفر و حفص بن غیاث نیز اگرچه این روایات در باب طهارت آب وارد شدهاند، اما وقتی حکم به عدم افساد آب میکنند، لازمهاش طهارت میتهی این حیوانات است و در نتیجه نماز با آن صحیح است.
[۱] تحرير الوسيلة(دو جلدى)، الخميني، السيد روح الله، ج1، ص139.
[۲] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج3، ص267، أبواب لباس المصلّي، باب11، ح2، ط الإسلامية.
[۳] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج3، ص267، أبواب لباس المصلّي، باب11، ح2، ط الإسلامية.
[۴] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج3، ص250، أبواب لباس المصلّي، باب2، ح1، ط الإسلامية.
[۵] الحدائق الناضرة في أحكام العترة الطاهرة، البحراني، الشيخ يوسف، ج5، ص13.
[۶] الحدائق الناضرة في أحكام العترة الطاهرة، البحراني، الشيخ يوسف، ج5، ص39.
[۷] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج2، ص1030، أبواب النجاسات ، باب23، ح1، ط الإسلامية.
[۸] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج2، ص1030، أبواب النجاسات ، باب23، ح2، ط الإسلامية.
[۹] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج2، ص1031، أبواب النجاسات ، باب23، ح3، ط الإسلامية.
[۱۰] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج2، ص1027، أبواب النجاسات ، باب20، ح7، ط الإسلامية.
[۱۱] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج2، ص1014، أبواب النجاسات ، باب10، ح5، ط الإسلامية.
[۱۲] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج2، ص1051، أبواب النجاسات ، باب35، ح1، ط الإسلامية.
[۱۳] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج2، ص1051، أبواب النجاسات ، باب35، ح2، ط الإسلامية.
[۱۴] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج2، ص1052، أبواب النجاسات ، باب35، ح3، ط الإسلامية.
[۱۵] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج2، ص1052، أبواب النجاسات ، باب35، ح4، ط الإسلامية.
[۱۶] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج2، ص1052، أبواب النجاسات ، باب35، ح6، ط الإسلامية.
