موضوع: کتاب الصلاة / ستر / شرایط لباس نمازگزار
ادامه بحث پیرامون مسألة ۱۱
امام راحل فرموده اند:
«لا بأس بالشمع و العسل و الحرير الممتزج و أجزاء مثل البق و البرغوث و الزنبور و نحوها مما لا لحم لها، و كذلك الصدف».[۱]
بحث و کلام ما پیرامون حکم نماز در حریر و اجزائی از حشرات که دارای لحم نیستند و «ما شابه ذلک» بود. کلام در سه مقام واقع میشود: مقام اول در حریر، مقام دوم در صدف، و مقام سوم در رجیع و فضله یا اجزاء «ما لا لحم له».
مقام اول: حکم حریر
بخشی از کلام در باب حریر گذشت. فتاوای اصحاب را از کتبی همچون «حدائق»، «ریاض» و «جواهر» قرائت نمودیم که در مجموع، فقها اتفاق نظر دارند و جای خلافی نیست که پوشیدن حریر مطلقاً برای مرد حرام است؛ چه در حال نماز و چه در غیر حال نماز. همچنین در حال نماز موجب بطلان نماز میشود و اگر شخصی در حریر نماز خوانده باشد، حتی اگر در طول عمرش بوده باشد، باید اعاده و قضا نماید.
لکن اصحاب در کلماتشان قید کردهاند که حریر باید «محض» باشد و مخلوط نباشد. برخی از فقها مانند صاحب «ریاض» و صاحب «جواهر» این قید را افزودهاند که اگر امتزاج به گونهای باشد که آن خلیط (جزء غیر حریر) مستهلک باشد، به طوری که اهل عرف آن پارچه را حریر بدانند و نگویند که این پارچهای مخلوط با حریر است، بلکه آن جزء خلیط و ممزوج به حدی کم باشد که به حساب نیاید، در این صورت نیز ملحق به حریر محض میشود.
آیا برای این الحاق، نصی وجود دارد؟ خیر، نصی وارد نشده است، اما «علی القاعده» است و سخن درست و متینی میباشد؛ زیرا عنوان حریر مانند هر عنوان عرفی دیگر، تابع عرف است. اگر به نحو مطلق و بدون قرینه به پارچهای «حریر» اطلاق شود -ولو اینکه مقداری ممزوج از جنس غیر حریر داشته باشد اما آن مقدار به حساب نیاید- حکم حریر را خواهد داشت. نظیر طلا که اگر با غیر طلا ممزوج باشد اما به اندازهای کم باشد که «علی الاطلاق» به آن طلا گفته شود، همان حکم طلا را دارد. در «ما نحن فیه» نیز همین گونه است و اینها عناوین عرفیه هستند. اگر به نحو مطلق و بدون قید و وصف و تقدیری، این عنوان بر آن صدق کند، مشمول اطلاق روایات وارده در باب حریر میشود. البته برخی از روایات مانند صحیحه محمد بن عبدالجبار علاوه بر اطلاق، تعبیر «حریر محض» را نیز دارند.
صحیحه محمد بن عبدالجبار
وَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ قَالَ: «كَتَبْتُ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ علیه السلام أَسْأَلُهُ هَلْ يُصَلَّى فِي قَلَنْسُوَةِ حَرِيرٍ مَحْضٍ أَوْ قَلَنْسُوَةِ دِيبَاجٍ فَكَتَبَ علیه السلام لَا تَحِلُّ الصَّلَاةُ فِي حَرِيرٍ مَحْضٍ».[۲]
که در اینجا لفظ «محض» ذکر شده است.
اما در برخی روایات دیگر چنین قیدی نیست، مانند صحیحه اسماعیل بن سعد الاحوص.
صحیحه اسماعیل بن سعد الاحوص
مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ سَعْدٍ الْأَحْوَصِ فِي حَدِيثٍ قَالَ: «سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام هَلْ يُصَلِّي الرَّجُلُ فِي ثَوْبِ إِبْرِيسَمٍ فَقَالَ لَا».[۳]
در اینجا تعبیر «ثوب ابریسم» آمده و قید محض ذکر نشده است. بنابراین برخی نصوص قید محض دارند و برخی ندارند، و اگر هم نداشته باشند، همان قاعدهی عرفی که بیان شد جاری میگردد.
حرمت تکلیفی و وضعی
مجموع آنچه که از این نصوص استفاده میشود این است که اولاً پوشیدن حریر مطلقاً جایز نیست؛ یعنی حرمت تکلیفی دارد و موجب عذاب اخروی است. چنانکه در روایتی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: حریر نپوش که در فردای قیامت آتش جهنم به پوستت اصابت میکند. البته این خطابات از باب «ایاکِ اعنی و اسمعی یا جاره» است؛ چرا که حضرات، معصوم بودهاند، اما برای تشریع احکام، خداوند متعال یا رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) گاهی خطاب به معصومین میکردند، نظیر آیه شریفه: ﴿لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ﴾[۴]
بنابراین حرمت تکلیفی مطلق وجود دارد و مرد حق ندارد حریر بپوشد، چه در حال نماز و چه در غیر آن.
ثانیاً در حال نماز موجب بطلان نیز میباشد. دلیل بطلان این است که وقتی نهی تکلیفی به پوشیدن حریر تعلق میگیرد، شخص نمازگزار تمام حرکات، سکنات و افعال نماز را با این لباس انجام میدهد؛ لذا صدق میکند که او در حال پوشیدن حریر است و مرتکب حرام شده است. رکوع و سجود او کلاً در حال حرام انجام میگیرد. این مسئله جزو «عوارض مفارق» نیست، بلکه عارضی است که با تمام اجزای نماز همراه است. هرچند داخل در ماهیت نماز نیست و مفارق است، اما چون از نماز جدا نمیشود، همان ملاک «المُبعّد لا یصلح للمقربّیة» در اینجا نیز جاری میشود.
علاوه بر این، در برخی نصوص نهی مستقیماً به صلات تعلق گرفته است. مانند صحیحه اسماعیل بن سعد که خواندیم، که با صراحت ذکر شده که در لباس ابریشم نماز خوانده نمی شود.
در برخی موارد مانند صحیحه ابان تعبیر «لا یصلح» آمده است.
صحیحه ابان بن عثمان الاحمر
وَ عَنْ حُمَيْدِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبَانٍ الْأَحْمَرِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: «لَا يَصْلُحُ لِبَاسُ الْحَرِيرِ وَ الدِّيبَاجِ فَأَمَّا بَيْعُهُمَا فَلَا بَأْسَ».[۵]
تعبیر «لا یصلح» فی نفسه ظهور در حرمت ندارد، بلکه هرگاه به چیزی تعلق بگیرد که متعلق آن قابلیت صحت و فساد داشته باشد (مانند عبادات)، ظهور در فساد دارد. اما در اینجا متعلق آن «لباس حریر» است و پوشیدن لباس، قابلیت صحت و فساد (مانند نماز و روزه) ندارد. لذا عبارت «لا یصلح» به تنهایی نه اثبات حرمت وضعی میکند و نه تکلیفی، و نهایتاً ظهور در کراهت دارد. اما به قرینه سایر نصوصی که در مقام وارد شده و صریحاً از نماز در حریر نهی کردهاند، این روایت نیز حمل بر همان حرمت تکلیفی و وضعی میشود.
استثنائات حرمت لبس حریر
۱. استثنای حالت جنگ (حرب):
در روایات، پوشیدن حریر در جنگ استثنا شده است.
صحیحه اسماعیل بن فضل
مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ الْفَضْلِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: «لَا يَصْلُحُ لِلرَّجُلِ أَنْ يَلْبَسَ الْحَرِيرَ إِلَّا فِي الْحَرْبِ».[۶]
منطوق روایت «لا یصلح» است و مفهوم «الا فی الحرب» دلالت بر جواز در جنگ دارد.
اگر در خصوص حکمت این استثنا سؤال شود، باید گفت احکام الهی در عبادیات (مانند نماز، روزه، غسل و وضو) تعبدی هستند و عقل راهی برای درک جزئیات، استثنائات و قیودات آنها ندارد. تنها چیزی که عقل درک میکند، «وجوب اطاعت از خداوند» است. عقل به حکم قضاءِ حق عبودیت و مولویت، و از باب وجوب شکر منعم و دفع عقاب محتمل و اطاعت از مالک حقیقی، حکم قطعی به لزوم اطاعت از اوامر الهی میدهد. هر جا عقل موضوع حکم خود را که «امر الله» است دریافت کند، حکم مستقل به وجوب اطاعت میدهد، چه حکمت خاص آن مورد را بداند و چه نداند.
البته گاهی عقل حکمتهایی را درک میکند، مانند درک مفاسد ربا (ترک تجارت و کسادی) یا مضرات شراب (زوال عقل). در مورد حریر در جنگ نیز ممکن است حکمتهایی باشد (مثلاً خاصیت ضد ضربه بودن یا ابهت و عزت در برابر کفار)، اما اینها ملاک نیستند؛ ملاک همان تعبدی بودن است.
موثقه سماعة بن مهران
مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَعْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ قَالَ: «سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ لِبَاسِ الْحَرِيرِ وَ الدِّيبَاجِ فَقَالَ أَمَّا فِي الْحَرْبِ فَلَا بَأْسَ بِهِ وَ إِنْ كَانَ فِيهِ تَمَاثِيلُ».[۷]
بر اساس این روایت، حتی اگر لباس دارای نقش و نگار هم باشد در جنگ اشکالی ندارد.
موثقه حسین بن علوان
عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ فِي قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ ظَرِيفٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عُلْوَانَ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ علیهما السلام: «أَنَّ عَلِيّاً كَانَ لَا يَرَى بِلِبَاسِ الْحَرِيرِ وَ الدِّيبَاجِ فِي الْحَرْبِ إِذَا لَمْ يَكُنْ فِيهِ التَّمَاثِيلُ بَأْساً».[۸]
در این روایت آمده است که امیرالمؤمنین علیه السلام پوشیدن حریر در جنگ را در صورتی که تماثیل نداشته باشد بی اشکال میدانستند. مفهوم شرط در این روایت دلالت بر نهی در صورت وجود تماثیل دارد.
از آنجا که روایت اول (سماعه) صریح در جواز است («لا بأس») و روایت دوم (حسین بن علوان) ظهور در نهی دارد، مقتضای قاعده جمع بین این دو، حمل نهی بر «کراهت» است. نتیجه اینکه پوشیدن حریرِ دارای تماثیل در جنگ مکروه است. مرسل ابن ابی عمیر نیز استثنای «الا فی الحرب» را دارد.
۲. استثنای حالت اضطرار (مانند شپش):
مرسل صدوق
مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ قَالَ: «لَمْ يُطْلِقِ النَّبِيُّ صلی الله علیه و آله لُبْسَ الْحَرِيرِ لِأَحَدٍ مِنَ الرِّجَالِ إِلَّا لِعَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ عَوْفٍ وَ ذَلِكَ أَنَّهُ كَانَ رَجُلًا قَمِلًا».[۹]
«قُمّل» به معنای کسی است که بدنش شپش میزند و ظاهراً حریر خاصیت ضد شپش دارد. در اینجا بحث ضرورت و اضطرار مطرح میشود. هرچند وجود شپش به حد اضطرارِ عقلی نمیرسد، اما یک اضطرار عرفی و اذیت کننده است. اگرچه سند این روایت مرسل است، اما ما عمومات و روایات صحیحه داریم (مانند موثقه سماعه در قاعده اضطرار) که «ما من حرام الا و قد احلّه الاضطرار»؛ لذا هر حرامی در حال اضطرار حلال میشود. اما اگر آن اضطرار را نپذیریم، استدلال به این روایت مرسل به تنهایی محل اشکال است.
مقام دوم: حکم صدف
در متن تحریر آمده است: «و اجزاءِ مثل البق و البرغوث و الزنبور و نحوها مما لا لحم له و کذلک الصدف». عبارت «و کذلک الصدف» عطف شده است. از این عبارت چنین فهمیده میشود که گویا صدف جزو «ما لا لحم له» است. ممکن است برخی از انواع صدف گوشت نداشته باشند، اما غالباً صدفهای بزرگ دارای گوشت هستند. لذا باید قائل به تفصیل شد: صدفی که گوشت ندارد به «ما لا لحم له» ملحق میشود و نماز در اجزاء آن اشکالی ندارد. اما صدفی که گوشت دارد، چون «نفس سائله» (خون جهنده) ندارد (مانند ماهی)، ملحق به حیواناتِ «ما لا نفس سائلة له» میشود و حکم آنها را دارد.
مقام سوم: حکم حریر در «ما لا تتمّ فیه الصلاة»
نکتهی مهمی باقی مانده است و آن اینکه حریر دو قسم است: گاهی لباسی است که میتوان با آن نماز خواند (ساتر عورت است) که به تعبیر صاحب حدائق: «ثوبٌ یصدق علیه ما یصلّی فیه». قدر متیقن از نصوص حرمت، نماز در چنین لباسی است. صاحب حدائق استدلال کرده بود که تعبیر «فی» (فی الحریر) ظهور در لباسی دارد که صلاحیت نماز خواندن در آن را داشته باشد (ساتر باشد). اما ما این استدلال را رد کردیم؛ زیرا در روایات مربوط به «شعر و وبر ما لا یؤکل لحمه» نیز تعبیر «فی» آمده است، در حالی که آنجا شامل مواردی که همراه نمازگزار است (محمول) نیز میشود.
اما در خصوص نصوص مقام ما (حریر)، اصلاً این توجیه صاحب حدائق جایی ندارد؛ زیرا در روایات صراحتاً از «قَلَنسِوه» (کلاه و عرقچین) سؤال شده است. قلنسوه قطعاً از مصادیق «ما تتم فیه الصلاة» (لباسی که به تنهایی ساتر عورت باشد) نیست. بنابراین فرقی بین ساتر و غیر ساتر در حرمت حریر وجود ندارد.
در این مسئله بین فقها اختلاف است:
۱. قول شیخ مفید: ایشان در «مقنعه» قائل به جواز مطلق شدهاند. صاحب جواهر میفرماید: «و الظاهر من المفيد في المقنعة ذلك أيضا، بل يظهر منه أن ما لا تتم به الصلاة لا مانع فيه أصلا سواء كان نجسا أو حريرا أو غيرهما».[۱۰]
یعنی از نظر شیخ مفید، در چیزهایی که نماز در آنها تمام نیست (مانند کلاه و کمربند)، چه نجس باشند و چه حریر، مانعی برای نماز وجود ندارد.
۲. قول محقق حلی (صاحب شرایع): ایشان در این مسئله قائل به تردد شده و سپس فتوا به کراهت دادهاند. عبارت «شرایع» چنین است: «و فيما لا يتم الصلاة فيه منفردا كالتكة و القلنسوة تردد و الأظهر الكراهية».[۱۱]
«تکّه» به معنای بندِ شلوار است، و محقق قائل است که در حریری که نماز در آن تمام نیست، تردد است و اظهر کراهت میباشد.
۳. قول شیخ صدوق: ایشان قائل به منع مطلق است، حتی اگر حریر بسیار کم باشد. صاحب جواهر میفرماید:
«خلافا للصدوق، بل بالغ فمنع من التكة التي في رأسها الإبريسم».[۱۲]
ایشان حتی اگر سرِ بند شلوار، از ابریشم باشد، نماز را باطل میداند. فقهای دیگری همچون صاحب «جامع»، «فخر المحققین»، «منتهی» و «مختلف» نیز در این مسئله از شیخ صدوق تبعیت کردهاند.
بررسی نصوص در «ما لا تتم»
روایات، نماز در حریر محض را مطلقاً منع کردهاند.
صحیحه محمد بن عبدالجبار
وَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ قَالَ: «كَتَبْتُ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ علیه السلام أَسْأَلُهُ هَلْ يُصَلَّى فِي قَلَنْسُوَةِ حَرِيرٍ مَحْضٍ أَوْ قَلَنْسُوَةِ دِيبَاجٍ فَكَتَبَ علیه السلام لَا تَحِلُّ الصَّلَاةُ فِي حَرِيرٍ مَحْضٍ».[۱۳]
نماز با قلنسوه ای که از جنس حریر محض است ایراد دارد.
صحیحه دیگر محمد بن عبدالجبار
وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ قَالَ: «كَتَبْتُ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ علیه السلام أَسْأَلُهُ هَلْ يُصَلَّى فِي قَلَنْسُوَةٍ عَلَيْهَا وَبَرُ مَا لَا يُؤْكَلُ لَحْمُهُ أَوْ تِكَّةُ حَرِيرٍ مَحْضٍ أَوْ تِكَّةٌ مِنْ وَبَرِ الْأَرَانِبِ فَكَتَبَ لَا تَحِلُّ الصَّلَاةُ فِي الْحَرِيرِ الْمَحْضِ وَ إِنْ كَانَ الْوَبَرُ ذَكِيّاً حَلَّتِ الصَّلَاةُ فِيهِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ».[۱۴]
در اینجا صراحتاً از «تکه» (بند شلوار) که حریر محض باشد سؤال شده است. امام (علیه السلام) در پاسخ نوشتند: «لا تحل الصلاة فی الحریر المحض».
حضرت در ذیل روایت فرموده اند که اگر وبر، ذکی باشد نماز در آن صحیح است.
مقصود از ذکی در اینجا این است که ماکول اللحم باشد و تذکیه شده باشد و میته نباشد. چون اگر غیر ماکول باشد قبلا در موثقه ابن بکیر ذکر شد که حتی اگر تذکیه هم بشود، برای نماز ایراد دارد. بنابراین مقصود از این تذکیه، این نیست که حتی اگر غیر ماکول اللحم باشد و تذکیه بشود می توان با آن نماز خواند! بلکه مقصود این است که اگر ماکول اللحم باشد و تذکیه شده باشد در این صورت نماز صحیح است.
قبلا در جای خودش بیان کردیم که در لباس نمازگزار شرط شده است که طهارت داشته باشد، و ما لا تتمّ فیه الصلاة را استثناء کردیم و گفتیم که این نصوصی که استثناء را مطرح کرده اند ظهور در نجاست بالعرض دارند، و شامل میته نمی شوند، بنابراین اگر ما لا تتمّ فیه الصلاة از میته باشد نماز با آن صحیح نیست.
در این روایت چنین آمده که اگر وبر ذکی باشد نماز با آن صحیح است، و مقصود از آن این است که وبر میته نباشد. یعنی حیوان ماکول اللحم اگر به حتف انف بمیرد و میته بشود نمی توان با وبر آن نماز خواند. ولی اگر ماکول اللحمی باشد که تذکیه شده است در این صورت می توان با آن نماز خواند. بنابراین اگر مثلا کلاه یا عرقچینی باشد که با وبر ماکول اللحم مذکی درست شده باشد در این صورت حتی اگر نجاست عرضی مثل خون هم بر روی آن باشد داخل در استثناء است و می توان با آن نماز خواند.
[۱] تحرير الوسيلة(دو جلدى)، الخميني، السيد روح الله، ج1، ص139.
[۲] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج3، ص267، أبواب لباس المصلّي، باب11، ح2، ط الإسلامية.
[۳] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج3، ص266، أبواب لباس المصلّي، باب11، ح1، ط الإسلامية.
[۴] سوره زمر، آيه ۶۵.
[۵] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج3، ص267، أبواب لباس المصلّي، باب11، ح3، ط الإسلامية.
[۶] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج3، ص269، أبواب لباس المصلّي، باب12، ح1، ط الإسلامية.
[۷] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج3، ص270، أبواب لباس المصلّي، باب12، ح3، ط الإسلامية.
[۸] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج3، ص270، أبواب لباس المصلّي، باب12، ح5، ط الإسلامية.
[۹] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج3، ص270، أبواب لباس المصلّي، باب12، ح4، ط الإسلامية.
[۱۰] جواهر الكلام، النجفي الجواهري، الشيخ محمد حسن، ج8، ص123.
[۱۱] شرائع الاسلام- ط استقلال، المحقق الحلي، ج1، ص54.
[۱۲] جواهر الكلام، النجفي الجواهري، الشيخ محمد حسن، ج8، ص123.
[۱۳] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج3، ص267، أبواب لباس المصلّي، باب11، ح2، ط الإسلامية.
[۱۴] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج3، ص267، أبواب لباس المصلّي، باب11، ح2، ط الإسلامية.
