۲۷- درس خارج فقه ۱۴۰۴/۸/۲۶

۲۷- درس خارج فقه ۱۴۰۴/۸/۲۶ by The Plus
  • ۲۷- درس خارج فقه ۱۴۰۴/۸/۲۶
کپی لینک کوتاه

موضوع: کتاب الصلاة / ستر / شرایط لباس نمازگزار

 

ادامه بحث پیرامون شرایط لباس نمازگزار

امام راحل فرموده اند:

«بل يجب إزالة الفضلات الطاهرة منه كالرطوبة و الشعرات الملتصقة بلباس المصلي و بدنه، نعم لو شك في اللباس أو فيما عليه في أنه من المأكول أو غيره أو من الحيوان أو غيره صحت الصلاة فيه، بخلاف ما لو شك فيما تحله الحياة من الحيوان أنه مذكّى أو ميتة، فإنه لا يصلي فيه حتى يحرز التذكية، نعم ما يؤخذ من يد المسلم أو سوق المسلمين مع عدم العلم بسبق يد الكافر عليه. أو مع سبق يده مع احتمال أن المسلم الذي بيده تفحص عن حاله بشرط معاملته معه معاملة المذكّى على الأحوط محكوم بالتذكية، فتجوز الصلاة فيه».[۱]

«فضلات» به فتح حرف ضاد، جمع «فضله» است؛ یعنی هر چیزی که باقیمانده یک شیء باشد. البته ما در زبان فارسی وقتی واژه «فضله» را به کار می‌بریم، مقصودمان «رجیع الطائر» است؛ اما در زبان عربی، واژگان «فضلات» و «فضله» به این معنای خاص نیست. بلکه به معنای هر آن چیزی است که از یک شیء یا حیوان تراوش و ترشح کرده باشد؛ این شامل انواع رطوبت‌ها، چه از منقار، چه از آب دهان، چه از بزاق و چه از مدفوع حیوان می‌شود و اعم از همه اینهاست.

حکم فضولات طاهر حیوان حرام‌گوشت

در ادامه متن آمده است: «الطاهرة»، یعنی در صورتی که آن فضولات طاهر باشد. حال سؤال این است که کدام حیوان است که حتی فضولات طاهرش نیز مانع صحت نماز می‌شود؟ پاسخ، حیوان حرام‌گوشت است. زیرا حیوان حرام‌گوشت اگر تذکیه شرعی شود و ذبح شرعی گردد، اجزای آن طاهر می‌شود، اما با این وجود، نماز با آن مانع از صحت است؛ زیرا شرط «کونه من مأکول» (از حیوان حلال‌گوشت بودن) را ندارد و مشمول عموماتِ منع می‌شود.

ممکن است این سؤال پیش بیاید که آیا این فضولات در حال حیات حیوان نیز طاهر هستند یا خیر. پاسخ این است که بله، اگر مقصود این باشد که فضولات حیوان غیرمأکول در حال حیاتش، در صورت تماس با بدن انسان، طاهر است، این مطلب صحیح است و فرقی نمی‌کند این فضولات از آب دهان باشد یا حتی مثلا موی حیوان غیرمأکول. البته بول حیوان غیرمأکول نجس است، اما اگر آن جزء از اعضایی مانند «ما لا تحله الحیاة» (اجزایی که با مرگ حیوان، حیات از آن‌ها زایل نمی‌شود) مانند مو (شعر) و کُرک (وبر) باشد، در صورتی که در حال حیات حیوان جدا شود و با بدن نمازگزار تماس پیدا کند، طاهر است. البته این حکم در صورتی است که حیوان، خون جهنده نداشته باشد؛ اما دواب (چهارپایان) که مورد بحث ما هستند، این‌گونه نیستند و اجزای جداشده آن‌ها نجس است. ولی سایر اجزاء مانند ریق، بزاق دهان، پشم، مو و کرک، اگر در حال حیات از حیوان جدا شوند و به بدن انسان بچسبند، نجس نیستند؛ اما مانعیت آن‌ها از جهت این است که از حیوان غیرمأکول هستند.

ادله مانعیت اجزاء حیوان غیرمأکول

وجه این حکم آن است که عموم موثقه ابن بکیر که پیش‌تر بررسی شد، دلالت بر این مطلب دارد: «کل اجزاء من شعره و وبره و روثه و بوله…». در این روایت، مو و کرک در کنار هم ذکر شده‌اند تا نشان دهد فرقی میان آن‌ها نیست و اگر هر یک از این اجزاء بر بدن انسان باشد، مانع صحت نماز است. این روایت اطلاق دارد، حتی در برخی نسخ آمده است: «ولو کانت مذکاة»، یعنی حتی اگر حیوان تزکیه شده باشد. بنابراین، مانعیت به دلیل «غیرمأکول بودن» است، نه به دلیل «میته بودن». اگر میته باشد، دو عامل برای بطلان وجود دارد: هم میته بودن و هم غیرمأکول بودن. اما حکم، متوقف بر میته بودن نیست و لذا اگر حیوان طاهر هم باشد، باز هم مانع است.

بنابراین، به دلیل عموم موثقه ابن بکیر و به خصوص روایت ابراهیم بن محمد همدانی و دو صحیحه از ابن مهزیار و ابوعلی راشد، که پیش‌تر این روایات را خواندیم، این اجزاء مانع صحت نماز هستند.

بررسی موارد شک در لباس نمازگزار

تا اینجا بحث روشن است. حضرت امام راحل در ادامه متن، حکم صورت شک را نیز بیان کرده است.

ایشان در این مسئله به دو مورد شک می‌پردازد:

۱. شک در حیوانی بودن لباس: شک در اینکه لباسی که بر تن نمازگزار است، آیا از اجزاء حیوان تهیه شده یا غیر حیوان. ممکن است از گیاهی ساخته شده باشد که به اجزاء حیوان شباهت دارد و نمازگزار یا هر بیننده‌ای شک کند که آیا در این لباس، اجزاء حیوان به کار رفته است یا خیر. یا ممکن است در مورد برخی اجزاء به کار رفته در لباس شک کند که آیا از حیوان گرفته شده یا از غیر حیوان.

۲. شک در حلال‌گوشت بودن حیوان: در این حالت، نمازگزار می‌داند که لباس از حیوان است، اما شک دارد که آیا از حیوان حلال‌گوشت («مأکول اللحم») است یا حرام‌گوشت («غیر مأکول اللحم»).

در تمام این موارد شک، نماز محکوم به صحت است و این حکم دو دلیل دارد:

دلیل اول: قاعده حلیت

دلیل اول، قاعده حلیت است که مستند به روایت معروف و صحیح‌السند است: «كُلُ‏ شَيْ‏ءٍ فِيهِ‏ حَلَالٌ‏ وَ حَرَامٌ فَهُوَ لَكَ حَلَالٌ أَبَداً حَتَّى تَعْرِفَ الْحَرَامَ مِنْهُ بِعَيْنِهِ فَتَدَعَهُ».[۲]

هر چیزی که در آن هم جنبه حلال وجود دارد و هم جنبه حرام، برای تو حلال است، مگر اینکه حرمت آن را به طور مشخص بدانی. این بیان در کلام شیخ انصاری و دیگران آمده است. عبارت «کل شیء فیه حلال و حرام» شامل چند مورد می‌شود:

مشتبه خارجی: مانند دو قطعه گوشت که یکی حلال و دیگری حرام است و تمییزی بین آن‌ها ممکن نیست (در صورتی که علم اجمالی وجود نداشته باشد).

مشتبه در ماهیت: مانند یک قطعه گوشت که شک داریم از حیوان حلال‌گوشت است یا حرام‌گوشت. در اینجا، «فیه حلال و حرام» به معنای احتمال حلال بودن و احتمال حرام بودن است.

وجود دو قسم در یک جنس: به این معنا که هر گوشتی اساساً دو قسم دارد: قسم حلال و قسم حرام. «اللحم قسمان: مأکول و غیر المأکول». این یک قاعده کلی است.

بنابراین، اگر جزئی از یک حیوان بر بدن نمازگزار باشد و او شک کند که این جزء از حیوان حلال‌گوشت است یا حرام‌گوشت، این مصداق «فیه حلال و فیه حرام» است. یعنی دو قسم محتمل است و می‌تواند از هر یک از دو قسم باشد. در اینجا روایت می‌فرماید: «فهو حلال»، یعنی محکوم به حلیت است. نتیجه می‌گیریم هرگاه در مورد جزئی از حیوان شک داشته باشیم که حلال‌گوشت است یا حرام‌گوشت، حکم به «مأکول» بودن آن می‌شود. پس از نظر شارع، این جزء مردد، محکوم است به اینکه از قبیل حیوان حلال‌گوشت است.

ممکن است گفته شود قاعده حلیت، عدم تذکیه را نیز برطرف می‌کند؛ اما باید توجه داشت که در اینجا شک در تذکیه مطرح نیست. در شک اول، فرض بر این است که از جهت تذکیه شکی وجود ندارد. یا آن جزء از قبیل «ما لا تحله الحیاة» (مانند مو و کرک) است که تذکیه در طهارت آن دخیل نیست، یا اگر از اجزایی است که حیات در آن حلول می‌کند، باز هم فرض بر این است که در تذکیه آن شک نداریم. موضوع بحث فعلی این است که یا شک داریم آن جزء از حیوان است یا غیر حیوان، یا شک داریم از حیوان حلال‌گوشت است یا حرام‌گوشت. هر دو نوع شک، داخل در عموم قاعده «کل شیء فیه حلال و حرام» هستند.

زیرا اگر از حیوان باشد، طبعاً جنبه حلال و حرام در آن راه دارد. اگر از حیوان نباشد، حرمتی در کار نیست. چون شک داریم، پس مصداق «فیه حلال و حرام» است. همچنین در جایی که شک داریم حلال‌گوشت است یا حرام‌گوشت، این دقیقاً مصداق «ما فیه حرام و حلال» است.

در هر حال، این جزء محکوم است به اینکه از حیوان حلال‌گوشت («من المأکول») است. وقتی چنین شد، احکام حیوان حلال‌گوشت بر آن مترتب می‌شود. یکی از آن احکام، جواز حمل آن در هنگام نماز است. بنابراین، مانعی برای نماز وجود ندارد و نماز صحیح است. یعنی احکام حیوان حلال‌گوشت بر این وبر، شعر یا لباس مشکوک مترتب می‌شود و شرط صحت نماز را دارا خواهد بود. پس «یشترط فی صحة الصلاة ان یکون لباس المصلی من المأکول»، شامل «ما فی حکم المأکول» نیز می‌شود.

دلیل دوم: استصحاب

دلیل دوم، استصحاب است. وصف «غیر المأکول» یک وصف عارض بر حیوان است. حیوان موصوف است و «مأکول بودن» یا «غیر مأکول بودن» وصف آن است. زمانی که آن حیوان وجود نداشت، این وصف نیز وجود نداشت. اکنون که حیوان به وجود آمده و جزئی از آن بر بدن ماست و ما شک داریم که این وصف برای آن ثابت است یا خیر، استصحاب عدم ازلی جاری می‌شود. به وسیله استصحاب عدم ازلی، اثبات می‌شود که این جزء، «لیس من غیر المأکول» (از غیر حلال‌گوشت نیست).

ممکن است اشکال شود که استصحاب عدم «مأکول بودن» نیز جاری است و نتیجه آن «غیر مأکول» بودن است و این دو استصحاب با هم تعارض می‌کنند. این پاسخ را به این دلیل داده‌اند که استصحابی که مثبت باشد و خودش مستقیماً موضوع حکم شرعی قرار نگیرد، اثری ندارد. موضوعی که در ادله آمده، «غیر المأکول» بودن است که موجب بطلان نماز می‌شود. در روایات آمده: «لا تصل فی شعر و وبر… ما لا یؤکل لحمه». «ما لا یؤکل» موضوع نهی است. ما اگر این موضوع را با استصحاب نفی کنیم، دیگر وجهی برای بطلان نماز باقی نمی‌ماند و سبب بطلان که شارع آن را معین کرده، منتفی می‌شود.

به عبارت دیگر، در نصوص نیامده است که «یشترط فی الصلاة ان یکون ثوبه من المأکول»، بلکه نهی از نماز در لباس «غیر المأکول» وارد شده است. چون «غیر مأکول بودن» منشأ اثر شرعی و موضوع حکم بطلان نماز است، اگر این وصف با استصحاب عدم ازلی منتفی شود، سبب بطلان نیز منتفی می‌گردد. بنابراین، این جزء یا لباس مشکوک، محکوم است به اینکه وصف «غیر مأکول» برای آن ثابت نیست و با این استصحاب، نتیجه صحت نماز خواهد بود. البته وجه اول (قاعده حلیت) سرراست‌تر است، اما این وجه (استصحاب) نیز صحیح است.

شک در تذکیه حیوان حلال‌گوشت

اما اگر حیوانی باشد که می‌دانیم حلال‌گوشت است، مثلاً از گوسفند یا گاو است، اما شک داریم که آیا تذکیه شده یا خیر. در اینجا استصحاب عدم تذکیه جاری می‌شود و آن جزء، محکوم به میته بودن است. در نتیجه، عمومات «لا تصل فی المیتة» و ادله اشتراط تذکیه شامل آن شده و نماز با آن باطل خواهد بود.

بنابراین، این دو نوع شک با یکدیگر تفاوت دارند. در شک نوع اول، نماز محکوم به صحت است و در شک نوع دوم، محکوم به بطلان است. دلیل در قسم اول، قاعده حلیت و استصحاب عدم ازلی وصف «غیر مأکول» است و دلیل در قسم دوم، اصالت عدم تذکیه است.

 

مسألة ۱۱

امام راحل فرموده اند:

«لا بأس بالشمع و العسل و الحرير الممتزج و أجزاء مثل البق و البرغوث و الزنبور و نحوها مما لا لحم لها، و كذلك الصدف».[۳]

«شمع» در زبان عربی به معنای موم است. شاید منشأ اینکه در فارسی نیز به آن شمع گفته می‌شود، شباهت آن با موم باشد که از عربی گرفته شده است.

وجود شمع، و همچنین عسل و حریر ممتزج همراه نمازگزار ایرادی ندارد.

حریر اگر ممتزج (مخلوط) باشد، اشکالی ندارد. حریر محض برای مردان باطل است. اما اگر حریر با غیر حریر مانند کتان یا پنبه مخلوط باشد، جایز است. البته اگر مقدار غیرحریر آنقدر کم باشد که مستهلک محسوب شود، ملحق به حریر محض است و باطل خواهد بود.

همچنین اجزاء حشراتی مانند پشه (بق و بعوضه)، کک (برغوث) و زنبور که گوشت ندارند، مانعی برای نماز ایجاد نمی‌کنند. دلیل «لا تصل فی شعر و وبر ما لا یؤکل لحمه» شامل اینها نمی‌شود، زیرا موضوعاً از آن خارج هستند.

حکم نماز با حریر محض

در مورد حریر، کلام مورد اجماع اصحاب است. با مراجعه به کتبی چون حدائق، جواهر و ریاض، مشخص می‌شود که دو معقد اجماع وجود دارد:

۱. حرمت لبس حریر محض برای مردان: پوشیدن حریر محض برای مردان، چه در حال نماز و چه در غیر آن، مطلقاً حرام است. این مطلب مورد اجماع اصحاب است.

۲. بطلان نماز با حریر محض: از نظر حکم وضعی، نماز با لباس حریر محض باطل است. این نیز معقد اجماع دوم است.

علاوه بر اجماع، نصوص فراوانی نیز در این زمینه وجود دارد.

سوال: آیا بطلان نماز با حریر محض به خاطر این است که از اجزای حیوانات حرام گوشت یعنی کرم ابریشم است؟

جواب: حشراتی مانند پشه و کک، «ما لا لحم له» هستند و موضوعاً از دلیل منع خارج‌اند. کرم ابریشم نیز همانطور است و تخصصا خارج است، ولی حتی اگر موضوع نهی شامل کرم ابریشم هم بشود باز هم حریر از محل بحث خارج خواهد بود، چون حریر استحاله شده و به نخ تبدیل می‌شود و دیگر از اجزاء حیوان محسوب نمی‌شود تا مشمول دلیل منع باشد.

بررسی روایات مربوط به حریر

صحیحه اسماعیل بن سعد الاحوص

مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ سَعْدٍ الْأَحْوَصِ فِي حَدِيثٍ قَالَ: «سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام هَلْ يُصَلِّي الرَّجُلُ فِي ثَوْبِ إِبْرِيسَمٍ فَقَالَ لَا».[۴]

در این روایت از امام رضا (علیه السلام) سؤال می‌شود که آیا در لباس ابریسم می توان نماز خواند؟ که پاسخ حضرت منفی است.

ابریسم همان ابریشم و همان حریر است. حریر، دیباج، ابریسم و قَز، هر چهار تعبیر در روایات به یک معنا به کار رفته‌اند.

صحیحه محمد بن عبدالجبار

وَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ قَالَ: «كَتَبْتُ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ علیه السلام أَسْأَلُهُ هَلْ يُصَلَّى فِي قَلَنْسُوَةِ حَرِيرٍ مَحْضٍ أَوْ قَلَنْسُوَةِ دِيبَاجٍ فَكَتَبَ علیه السلام لَا تَحِلُّ الصَّلَاةُ فِي حَرِيرٍ مَحْضٍ».[۵]

او که از معاصران امام عسکری (علیه السلام) بوده این سوال را به صورت کتبی از حضرت پرسیده است.

امام (علیه السلام) در پاسخ نوشتند: «لا تحل الصلاة فی حریر محض». این روایت یک دلالت خاص دارد و آن این است که لازم نیست لباس از نوع «مما تتم فیه الصلاة» باشد. قلنسوه (کلاه) از لباس‌هایی است که نماز در آن به تنهایی تمام نمی‌شود، اما چون از حریر است، نماز با آن صحیح نیست. پس فرقی نمی‌کند لباس حریر از نوع پوشش کامل باشد یا نباشد.

صحیحه ابان بن عثمان الاحمر

وَ عَنْ حُمَيْدِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبَانٍ الْأَحْمَرِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: «لَا يَصْلُحُ لِبَاسُ الْحَرِيرِ وَ الدِّيبَاجِ فَأَمَّا بَيْعُهُمَا فَلَا بَأْسَ».[۶]

عبارت «لا یصلح» در اینجا به قرینه سایر روایات و اجماع، بر عدم جواز حمل می‌شود. هرچند اگر این عبارت در مورد عبادت به کار رود (مانند «لا تصلح الصلاة»)، ظهور در فساد و بطلان دارد، اما در غیر عبادت، به تنهایی ظهور در حرمت ندارد و نیازمند قرینه است که در اینجا وجود دارد.

معتبره ابی‌الجارود

مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام «أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَالَ لِعَلِيٍّ علیه السلام إِنِّي أُحِبُّ لَكَ مَا أُحِبُّ لِنَفْسِي وَ أَكْرَهُ لَكَ مَا أَكْرَهُ لِنَفْسِي فَلَا تَتَخَتَّمْ بِخَاتَمِ ذَهَبٍ إِلَى أَنْ قَالَ وَ لَا تَلْبَسِ الْحَرِيرَ فَيُحْرِقَ اللَّهُ جِلْدَكَ يَوْمَ تَلْقَاهُ».[۷]

نهی «لا تلبس» به تنهایی ظهور در حرمت دارد و صریح نیست، اما ذیل روایت، این ظهور را به صراحت تبدیل می‌کند، چون حضرت می فرمایند که رعایت نکردن این امر، عذاب الهی را به دنبال دارد، بنابراین معلوم می شود که حرام است.

این وعید به عذاب، دلالت صریح بر حرمت دارد و دیگر قابل حمل بر کراهت نیست. اگر روایتی صریح در جواز وجود داشت، این روایت با آن تعارض می‌کرد و باید به قواعد باب تعارض رجوع می‌شد.

معتبره مسعدة بن صدقه

عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ فِي قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ‏ «أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله نَهَاهُمْ عَنْ سَبْعٍ مِنْهَا لِبَاسُ الْإِسْتَبْرَقِ وَ الْحَرِيرِ وَ الْقَزِّ وَ الْأُرْجُوَانِ».[۸]

این نهی نیز ظهور در حرمت دارد.

[۱] تحرير الوسيلة(دو جلدى)، الخميني، السيد روح الله، ج1، ص138.
[۲] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج12، ص59، أبواب ما یکتسب به، باب4، ح1، ط الإسلامية.
[۳] تحرير الوسيلة(دو جلدى)، الخميني، السيد روح الله، ج1، ص139.
[۴] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج3، ص266، أبواب لباس المصلّي، باب11، ح1، ط الإسلامية.
[۵] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج3، ص267، أبواب لباس المصلّي، باب11، ح2، ط الإسلامية.
[۶] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج3، ص267، أبواب لباس المصلّي، باب11، ح3، ط الإسلامية.
[۷] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج3، ص267، أبواب لباس المصلّي، باب11، ح5، ط الإسلامية.
[۸] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج3، ص269، أبواب لباس المصلّي، باب11، ح11، ط الإسلامية.

دانلود فایل تقریر

فهرست تقریرات

پیمایش به بالا