آیا رضایت گرفتن در غیبت از شخص غیبتشده واجب است؟ حکم معرفی غیبتکننده برای جلب رضایت
غیبت از گناهان بزرگ و از مصادیق روشن تضییع حقالناس است که آثار معنوی و اجتماعی گستردهای دارد. یکی از پرسشهای مهم فقهی این است که آیا صرف توبه برای آمرزش گناه غیبت کافی است یا رضایت گرفتن در غیبت از شخص غیبتشده نیز شرط است؟ همچنین اگر رضایت مغتاب(شخص غیبتشده) متوقف بر معرفی غیبتکننده یا بازگو کردن الفاظ غیبت باشد، آیا چنین اقدامی جایز یا حتی واجب است؟
غیبت در فقه اسلامی صرفاً یک ناهنجاری اخلاقی نیست، بلکه عنوان فقهی مشخص و آثار حقوقی دارد. از منظر فقهی، مسئله اصلی در غیبت، حقالناس بودن آن است؛ یعنی حقی از شخص مغتاب ضایع میشود که بدون جبران و استحلال، قابل بخشش نخواهد بود.
بر اساس مبانی فقهی مطرحشده در پاسخ آیتالله سیفی مازندرانی، توبه بهتنهایی برای آمرزش گناه غیبت کافی نیست، بلکه استحلال و رضایت گرفتن در غیبت از شخص مغتاب شرط اساسی در غفران این گناه است. این مبنا بر پایه ادله متعدد قرآنی و روایی و نیز تحلیل ماهیت ظلم بودن غیبت استوار است.
مسئله مهم دیگر، وضعیت شنونده غیبت یا شخصی است که واسطه انتقال ماجراست. اگر رضایت مغتاب منوط به معرفی فرد غیبتکننده یا بیان عبارات غیبت باشد، در نگاه اول ممکن است قاعده «وجوب مقدمه واجب» اقتضا کند که این معرفی واجب باشد؛ اما از سوی دیگر، معرفی و افشای سخنان غیبتآمیز خود میتواند مشمول عناوین حرامی همچون اشاعه سرّ مؤمن یا ایجاد بغض و فتنه بین مؤمنان گردد.
در پاسخ تفصیلی، میان این عناوین تزاحمگونه تفکیک شده و حدود هر یک بر اساس ادله شرعی تبیین گردیده است. در ادامه، متن کامل سؤال و پاسخ ارائه میشود.
سوال
آیا رضایت گرفتن در غیبت از شخص مغتاب (غیبت شده) واجب است، و اگر غیبت کننده شخص دیگری باشد و مغتاب رضایت خود از شنوندهی غیبت را منوط به معرفی فرد غیبت کننده یا بیان نمودن الفاظ غیبت کند، آیا بازگو کردن الفاظ غیبت و یا معرفی فرد غیبت کننده در اینصورت جایز یا واجب است؟
پاسخ
رضایت گرفتن در غیبت از شخص مغتاب (غیبت شده) واجب است، و بدون آن، گناه غیبت - حتی با توبه - آمرزیده نمیشود. و معرفی شخص غیبت کننده یا بیان الفاظ او - در صورت توقف رضایت مغتاب بر آن - نیز بر شنوندهی غیبت واجب است. گرچه دعوت مغتاب به ترک طلب معرفی نیز لازم است.
پاسخ تفصیلی (ویژه محققین)
غیبت کردن از گناهان کبیره شمرده شده است. و طلب رضایت و استحلال از شخص مغتاب (غیبت شده) واجب است، و بدون آن گناه غیبت حتی با توبه آمرزیده نمیشود؛ یعنی توبه و استحلال هر دو دخیل در آمرزش گناه غیبت بوده و کفّارهی آن محسوب می شوند، و به عبارتی دیگر: کفّارهی گناه غیبت بعد از توبه و استغفار، استحلال از شخص مغتاب است.
گرچه صاحب جواهر از ادلّه استظهار کرده است که غیبت از قبیل حقوق الله ولی متعلق به حقوق الناس است. فرمود: «و الظاهر أنّها کحقوق الله و ان کانت متعلقة بالناس فیکفي فیها التوبة و لا یحتاج الی التحلیل من المغتاب».[1] ولی همانگونه که شیخ انصاری[2] گفته است: از روایات مستفیضهی دالّ بر حق الناس بودن غیبت، نمیشود گذشت.
دلیل وجوب استحلال اوّلاً: این است که غیبت از حقوق الناس است، و خدای تعالی گناه حق الناس را بدون بخشش و اسقاط صاحب حق نمیبخشد. و این حکم به اتفاق نصّ و فتوی ثابت است. و اما اینکه غیبت از حقوق الناس است دلیل آن اوّلاً: وجدان است؛ چون بالوجدان ظلم و تعدی در حق مغتاب است، و نیز استثناء در آیه: «لَا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ»[3] – بقرینه روایت مفسّره به تظلُّم مغتاب – دلالت دارد که با غیبت ظلم به مغتاب میشود.
و ثانیاً: روایات[4] مستفیضه دلالت دارد که حق واجب مؤمن بر برادر مؤمن این است که غیبت او نکند، همانند سایر حقوق واجب برادران مؤمن، مثل کلام امام صادق علیه السلام: «المسلم أخو المسلم… لا یخونه، و لا یخدعه، و لا یظلمه و لا یخذله، و لا یغتابه و لا یغشّه…» در صحیحهی فضیل، و نیز فرمود: «إنّ من الغیبة أن تقول في أخیک ما ستره الله علیه»[5]
و کلام معصوم علیه السلام : «من کانت لأخیه عنده مظلمة في عرض أو مال فلیتحلّلها»[6] و کلام أمیرالمؤمنین علیه السلام: – في حدیث ما یقول الله یوم القیامة – : «و لا یجوز هذه العقبة الیوم عندي ظالم، و لا أحد عنده مظلمة، إلّا مظلمة یهبها صاحبها» در روایت ثویر،[7] و قول امام علیه السلام: «فأما الظلم الذي بینه و بین الله، فإذا تاب غفر له» در صحیحهی زرارة؛[8] یعنی در حقوق الناس گناه به مجرد توبه آمرزیده نمیشود.
و ثالثاً: روایات خاصّه: که دلالت بر وجوب استحلال از شخص مغتاب دارد؛ مثل وصیت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به ابوذر، فرمود: «و الغیبة لا تُغفر حتی یغفرها صاحبها»، و نیز در حدیث دیگر از حضرت رسول صلی الله علیه و آله چنین آمده است: «و أما صاحب الغیبة فیتوب، فلا یتوب الله علیه حتی یکون صاحبه الذی یُحِلُّه».[9] و قول النبي صلی الله علیه و آله: «للمسلم علی أخیه ثلاثون حقاً لا برائة له منها إلّا بالأداء أو العفو… یستر عورته… یردّ غیبته»،[10] و نیز روایات دیگری که به عموم و خصوص دلالت بر وجوب استحلال دارد.
و این روایات من حیث المجموع فوق حد استفاضه و در حدّ تظافر هستند. و ضعف سند آنها – بر فرض ضعف همه – ضرر به حجّیت آنها نمیزند، با اینکه سند بعضی از مطلقات معتبر است. لذا از نظر ما اقوی وجوب استحلال و اشتراط آن در غفران گناه غیبت – بعد از توبه – است. همانگونه که از شهید – در کتاب کشف الریبة – و جمعی از اصحاب نقل شده است.[11]
اما معرفی غیبت کننده و یا بیان الفاظ او:
در صورتی که استحلال از شخص مغتاب (غیبت شده) متوقف بر آن باشد، گرچه به مقتضای قاعدهی «وجوب مقدمهی واجب» یا «ما لا یتمّ الواجب إلّا به فهو واجب» بر او واجب میباشد، ولی معرفی و بازگو کردن الفاظ غیبت، خود مشمول ادلّهی حرمت غیبت و اذاعهی سرّ مؤمن و فاش کردن راز او و نیز مشمول ادّلهی حرمت ایجاد بُغض و فتنه و کینه و شقاق بین مؤمنین است.
لکن دلیل وجوب استحلال، اطلاقات و عمومات حرمت غیبت و فاش کردن راز مؤمن را تخصیص میزند؛ چون مورد آن اخص است، بلکه ادلّه تحریم غیبت از شخص غیبت کننده – که ظالم است و حرمت خود را با نقض حرمت برادر مؤمن مغتاب ساقط کرده است – منصرف است. ولی چون از عنوان مؤمن خارج نیست؛ لذا از اطلاقات تحریم ایجاد کینه و بُغض و شقاق و فتنهی بین مؤمنین خارج نیست. بنابر این معرفی غیبتکننده، و بیان الفاظ او به همین دلیل جائز نیست.
[1]– جواهر الکلام: ج ۲۲، ص ۷۲.
[2]– المکاسب المحرّمة: ج ۱، ص ۳۴۱.
[3]– النساء: ۱۴۸.
[4]– الوسائل: ب ۱۵۲ من أبواب احکام العشرة من الحج، ح ۳، ۴، ۵، ۱۴.
[5]– المصدر، ح ۴ و ۱۴، ۲۲.
[6]– بحار الأنوار: ج ۷۲، ص ۲۴۳.
[7]– الکافي: ج ۸، ص ۱۰۴، ح ۷۹.
[8]– الوسائل: ب77 من أبواب جهاد النفس، ح3.
[9]– الوسائل: ب ۱۵۲ من أبواب احکام العشر من کتاب الحج، ح ۱۸.
[10]– الوسائل: ب ۱۲۲ من أبواب أحکام العشرة من الحج، ح ۲۴.
[11]– بحار الأنوار: ج ۷۲، ص ۲۴۳.
بر اساس فتوای آیتالله سیفی مازندرانی، غیبت از حقوق الناس بوده و بدون استحلال و رضایت گرفتن در غیبت از شخص مغتاب، حتی با توبه نیز آمرزیده نمیشود. همچنین اگرچه در فرض توقف رضایت بر معرفی، قاعده مقدمه واجب مطرح میشود، اما به جهت عناوین ثانوی مانند ایجاد فتنه و کینه میان مؤمنان، معرفی غیبتکننده و بیان الفاظ او جایز نیست. بنابراین، در موضوع غیبت باید هم به بُعد حقالناس و هم به پیامدهای اجتماعی و اخلاقی آن توجه کامل داشت.

