۳- درس خارج فقه (کتاب الصلاة)۱۴۰۳/۰۶/۲۶
خلاصه بحث
روایات بسیاری وارد شده که تارک نماز را کافر دانسته است. ولی این کفر به معنای ارتداد و خروج از اسلام یا ایمان نیست.
کفر تارک الصلاة
در جلسه گذشته روایات این بحث را خواندیم.
در صحیحه عبدالعظیم تعبیر برائت از ذمه خدا و رسول ذکر شده بود که مساوق با کفر است.
در موثقة عبید بن زراره نیز وجه دلالتش این بود که ترک نماز را مصداق کفر بالإیمان دانسته بود.
صحیحة عبید بن زراره و صحیحة برید بن معاویة العجلی و صحیحة عبد الله بن میمون نیز صریح در کفر هستند.
به خصوص در صحیحه عبید بن زراره، ترک نماز را همان کفر به خداوند دانسته بود، که ظاهرش همان کفر اصطلاحی و خروج از دین است. لکن باید این را به تأویل ببریم، چون اجماع و ضرورت قائم است که اگر کسی نماز را متعمداً ترک بکند مرتد نمی شود. هیچ فقیهی فتوا نداده که ترک الصلاة متعمداً حکم مرتد را دارد و اگر به نحو مرتد فطری باشد باید در همان دفعه اول بدون استتابه کشته شود! هیچ فقیهی به این فتوا نداده است.
بنابراین مراد از کفر در اینجا، کفر جحودی نیست.
سؤال: آیا نمی توان این روایات را حمل بر مستحلّ کرد؟ یعنی بگوییم مراد از تارک الصلاة در این روایات کسی است که اصلا نماز را قبول ندارد و آنرا انکار می کند.
جواب: تعبیر این روایات، ترک نماز است، و قرینه ای نداریم که انکار نماز را در بر داشته باشد.
کلام صاحب حدائق
صاحب حدائق در توضیح مراد از کفر تارک الصلاة، برای کفر چند معنا ذکر کرده و فرموده است:
«و المفهوم من كلام الأصحاب (رضوان الله عليهم) حمل الكفر هنا على غير المعنى المشهور المتبادر منه و ذلك فان للكفر في الاخبار إطلاقات عديدة:
(الأول)- كفر الجحود و هذا مما لا خلاف في إيجابه للقتل و ثبوت الارتداد به عن الدين.
(الثاني)- كفر النعمة و عدم الشكر عليها و منه قوله عز و جل حكاية عن سليمان على نبينا و آله و عليه السلام «لِيَبْلُوَنِي أَ أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَ مَنْ شَكَرَ فَإِنَّمٰا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ» و قوله تعالى: «لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذٰابِي لَشَدِيدٌ» و غيرهما من الآيات.
(الثالث)- كفر البراءة كقوله سبحانه حكاية عن إبراهيم (عليه السلام) «كَفَرْنٰا بِكُمْ وَ بَدٰا بَيْنَنٰا وَ بَيْنَكُمُ الْعَدٰاوَةُ وَ الْبَغْضٰاءُ» يعني تبرأنا منكم، و قوله تعالى حكاية عن إبليس و تبرؤه من أوليائه في الآخرة «إِنِّي كَفَرْتُ بِمٰا أَشْرَكْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ».
(الرابع)- الكفر بترك ما أمر الله تعالى من كبار الفرائض و ارتكاب ما نهى عنه من كبار المعاصي كترك الزكاة و الحج و الزنا، و قد استفاضت الروايات بهذا الفرد.
و الكفر بهذا المعنى يقابله الإيمان الذي هو الإقرار باللسان و الاعتقاد بالجنان و العمل بالأركان، و الكافر بهذا المعنى و ان أطلق عليه الكفر إلا انه مسلم تجري عليه أحكام الإسلام في الدنيا و اما في الآخرة فهو من المرجئين لأمر الله اما يعذبهم و اما يتوب عليهم، هذا على ما اخترناه وفاقا لجملة من متقدمي أصحابنا كالصدوق و الشيخ المفيد و اما على المشهور بين أصحابنا (رضوان الله عليهم) من عدم أخذ الأعمال في الايمان فإنه عندهم مؤمن و ان كان يعذب في الآخرة ثم يدخل الجنة و تناله الشفاعة».[1]
ایشان برای کفر چهار معنا ذکر کرده است.
اولین معنا همان کفر جحودی و اصطلاحی به معنای خروج از اسلام است.
دومین معنای کفر، کفران نعمت، در مقابلِ شکرِ نعمت است، که در اینجا نیز اطلاق کفر می شود.
سومین معنا، کفر به معنای برائت است.
و چهارمین معنای کفر، این است که واجبات بزرگ الهی ترک شده و گناهان کبیره انجام شوند، که تعبیر کفر در اینجا نیز بکار می رود. و اطلاق کفر بر ترک نماز نیز از همین قسم است. دلیل این مطلب هم اتفاق و اجماع اصحاب است، که هیچکس قائل نیست که اگر کسی نماز را ترک کند، از دین خارج شده و مرتد می شود، بلکه حتی از ایمان به معنای تشیع نیز خارج نشده و تبدیل به اهل عامه نمی شود. البته ایمان به معنای نفوذ ایمان در قلب را قبول داریم که در تارک الصلاة نیست.
توضیح بیشتر در این زمینه این است که ایمان دو معنا دارد، یکی به معنای نفوذ ایمان در قلب، و دیگری به معنای اعتقاد به ولایت و شیعه بودن در برابر اهل عامه.
خداوند متعال می فرماید:
﴿قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإيمانُ في قُلُوبِكُمْ﴾[2]
این ایمان به معنای نفوذ در قلب است، ولی در اصطلاح علماء وقتی سخن از ایمان به میان می آید به معنای اعتقاد به ولایت است.
همین ایمان به معنای اعتقاد به ولایت، خودش دو قسم است، گاهی در قلب نفوذ می کند، و گاهی به صورت ظاهری است که شخص در ظاهر اظهار ارادت به اهل بیت علیهم السلام می کند، و محبت به اهل بیت علیهم السلام دارد و عزاداری می کند و به صورت لفظی خود را شیعه و امامی می داند، ولی نفوذ در قلب ندارد، که تارک صلاة از همین قسم است، ولی از شیعه بودن خارج نمی شود، مثل شیعه ای که مثلا شرابخوار است، که این فرد نیز حقیقت ایمان به معنای نفوذ در قلب را ندارد، ولی از تشیع خارج نشده و تبدیل به اهل عامه نمی شود.
در عبارتی که نقل کردیم، صاحب حدائق پس از بیان معنای چهارم برای کفر، اینگونه فرموده بود:
«و الكفر بهذا المعنى يقابله الإيمان الذي هو الإقرار باللسان و الاعتقاد بالجنان و العمل بالأركان، و الكافر بهذا المعنى و إن أطلق عليه الكفر إلا انه مسلم تجري عليه أحكام الإسلام»
ایشان می فرماید که چنین فردی که تارک الصلاة است حقیقت ایمان را ندارد، اما اطلاق اسلام بر او می شود و از این دین خارج نشده است.
به نظر ما نه تنها اطلاق اسلام می شود، بلکه حتی ایمان به معنای اعتقاد به ولایت را هم دارد و اینطور نیست که تبدیل به اهل عامه بشود. بنابراین از این جهت به عبارت ایشان اشکال وارد است.
به هر حال ایمان دو معنا دارد، گاهی به معنای نفوذ در قلب و گاهی به معنای ایمان به ولایت است. و خود این ایمان به ولایت نیز دو نوع است که گاهی با نفوذ در قلب است و گاهی به صورت ظاهری است.
تعبیر «من ترک الصلاة متعمدا» که در این روایات ذکر شده بود، قطعا بر هر دو صادق است، یعنی گاهی در مورد شیعه ای است که نماز را ترک کرده، و گاهی در مورد مسلمان غیر شیعه ای است که نماز را ترک کرده است. تعبیر تارک الصلاة متعمدا یک عنوان جامع است که شامل هر دو می شود، در مورد غیر شیعه به معنای خودش بکار رفته که نفی ایمان به معنای نفوذ در قلب است، چون اگر ایمان در قلبش نفوذ کرده باشد نماز را ترک نمی کند، و در مورد شیعه نیز به این معناست که حقیقت ایمان را ندارد و ایمان به معنای ولایت در قلبش نفوذ نکرده است، ولی از شیعه بودن خارج نشده و تبدیل به اهل عامه نمی شود.
خلاصه کلام اینکه کفر در این روایات که بر ترک نماز اطلاق شده است به معنای کفر جحودی نیست، بلکه کفر عملی است که با اسلام و حتی ایمان به ولایت هم سازگار است.
انکار نماز
تمام مطالبی که در این دو روز بیان شد در مورد کسی بود که فقط نماز را به صورت عملی ترک کرده ولی مستحل نبوده است. چون تارک الصلاة دو نوع است، گاهی منکر وجوب نماز است، و اصلا نماز را قبول ندارد، و گاهی نماز را قبول دارد ولی تنبلی می کند و به دلایل مختلف نماز را ترک می کند.
کسی که مستحل باشد و منکر وجوب نماز باشد حکم مرتد را دارد، بنابراین اگر به نحو ارتداد فطری باشد بدون استتابه کشته می شود.
ولی کسی که معتقد به نماز است اما نماز را ترک می کند، چنین کسی مرتد به حساب نمی آید ولی گناه کبیره مرتکب شده و می توان او را تعزیر کرد.
حال اگر کسی که معتقد به نماز است و نماز را عمدا ترک کرده است دو باز تعزیر بشود به نظر ما در دفعه سوم باید کشته شود، چون روایت داریم که اصحاب الکبائر در دفعه سوم کشته می شوند که این روایت را در بحث حدود آوردیم و توضیح دادیم، منتهی صاحب حدائق قائل است که چنین فردی در دفعه چهارم کشته می شود.
در بحث حدود بیان کردیم که به نظر ما زنا و ملحقات زنا را اگر کسی مرتکب بشود به خاطر دلیل خاصی که وارد شده است سه دفعه حد می خورد و در دفعه چهارم کشته می شود، ولی سایر گناهان کبیره را اگر کسی مرتکب بشود چه از گناهانی باشد که حد دارند مثل سرقت، و چه از گناهانی باشد که حد ندارند مثل رباخواری، در هر صورت پس از دوبار حد یا تعزیر، در دفعه سوم کشته می شوند.
بنابراین طبق آنچه که در بحث حدود مطرح کردیم، تارک الصلاة پس از دوبار تعزیر، در دفعه سوم کشته می شود.
برخی از فقهاء همین روایت «یقتل اصحاب الکبائر فی المرة الثالثة» را اینطور معنا کرده اند که منظور، بعد از دفعه سوم است، یعنی سه بار مثلا حد یا تعزیر اجرا می شود و بعد از دفعه سوم کشته می شود، ولی به نظر ما چنین معنایی خلاف ظاهر است.
برخی برای کشته شدن در دفعه چهارم، دلیل دیگری هم آورده اند و آن هم قاعده درء است، که گفته اند اینجا محل شبهه است و نمی دانیم که باید چنین فردی در دفعه سوم کشته بشود یا در دفعه چهارم، احتیاط اقتضاء می کند که او را در دفعه سوم نکشیم.
جواب ما این است که قاعده درء مربوط به جایی است که محل شک باشد، ولی ما دلیل داریم که چنین فردی باید در دفعه سوم کشته بشود، و با بودن دلیل، نوبت به اصل نمی رسد.
عبارت صاحب حدائق در اینجا چنین است:
«قال شيخنا العلامة قدس سره في كتاب المنتهى: ان تارك الصلاة مستحلا كافر إجماعا و ان من تركها معتقدا لوجوبها لم يكفر و ان استحق القتل بعد ثلاث صلوات و التعزير فيهن، و قال أحمد في رواية يقتل لا حدا بل لكفره ثم قال في المنتهى و لا يقتل عندنا في أول مرة و لا إذا ترك الصلاة و لم يعزر و انما يجب القتل إذا تركها مرة فعزر ثم تركها ثانية فعزر ثم تركها ثالثة فعزر فإذا تركها رابعة فإنه يقتل و ان تاب».[3]
تعبیر «بعد ثلاث صلوات» یعنی پس از آنکه سه نماز را متعمدا ترک کرد، و تعزیر هم شد، در دفعه چهارم کشته می شود که این نظرِ علامه است.
ولی به نظر ما صحیح نیست و باید در مرتبه سوم کشته بشود. و دلیل مان را هم بیان کردیم.
مراد از احمد در این عبارت، احمد بن طاووس است، که استادِ علامه حلی و دامادِ شیخ طوسی بوده است.
صاحب مستدرک در خاتمه مستدرک در مورد احمد بن طاووس چنین فرموده است:
«السابع من مشايخ العلامة: جمال الدين أبو الفضائل و المناقب، و المآثر و المكارم، السيد الجليل أحمد بن السيد الزاهد سعد الدين أبي إبراهيم موسى بن جعفر- الذي هو صهر الشيخ الطوسي على بنته كما يأتي – ابن محمّد ابن أحمد بن محمّد بن أحمد بن محمّد ابن أبي عبد اللّه محمّد الملقّب بالطاوس، لحسن وجهه و جماله».[4]
احمد بن طاووس کتابی روایی بنام طرائف داشت که این روایت را در آن کتاب آورده که تارک الصلاة به خاطر کفرش کشته می شود.
علامه که شاگرد ایشان است، عبارت ایشان را نقل کرده و در شرح آن فرموده است که تارک الصلاة مرتد به حساب نمی آید و در اولین دفعه کشته نمی شود، و همچنین اگر چند بار ترک کند ولی تعزیر نشده باشد باز هم کشته نمی شود. و تنها در جایی کشته می شود که سه باز تعزیر شده باشد، که در دفعه چهارم کشته می شود.
ما عرض کردیم که با این حرف مخالفیم و قائلیم که در دفعه سوم کشته می شود.
[1] الحدائق الناضرة في أحكام العترة الطاهرة، البحراني، الشيخ يوسف، ج6، ص15.
[3] الحدائق الناضرة في أحكام العترة الطاهرة، البحراني، الشيخ يوسف، ج6، ص17.
[4] خاتمة مستدرك الوسائل، المحدّث النوري، ج2، ص432.
بایگانی درس خارج فقه سال تحصیلی ۱۴۰۴-۱۴۰۳
دانلود فایل تقریر




