۲- درس خارج فقه(کتاب الصلاة)۱۴۰۳/۰۶/۲۵
خلاصه بحث
علاوه بر مطلق نماز که آیات و روایات بسیاری در مورد آن وارد شده است، در مورد نماز شب نیز به خصوص آیات و روایاتی وارد شده و اهمیت آنرا بیان کرده است.
صلاة در لغت به معنای دعا، و در اصطلاح شرع به معنای عبادت معهودی است که با تکبیر آغاز و با تسلیم به پایان می رسد.
اهمیت نماز شب
بحث ما در صلاة و شأن و اهمیت آن بود. آیات و روایاتی را در مورد نماز بیان کردیم. اما آن چیزی که در خاتمه و به عنوان فصل جداگانه ای باید عرض کنیم بحث صلاة اللیل است.
روایتی است که در حقیقت وصیت پیامبر به امیر المؤمنین صلوات الله و سلامه علیهما است، که همین روایت و همین مطلب را امام عسکری علیه السلام به ابن بابویه پدر شیخ صدوق بیان کرده است.
ابن بابویه در همین قم دفن است و زیارتش واجب و لازم است، چون ایشان از بزرگان و ارکان شیعه هستند.
تعبیر وصیت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به امام علی علیه السلام این است: «عَلَيْكَ بِصَلَاةِ اللَّيْل»[1]
بدون شک و تردید ما طلبه ها و روحانیون نیز مخاطب این وصیت هستیم. ما که مدعی هستیم خلیفه رسول خدا هستیم، و با پوشیدن لباس روحانیت که لباس رسول خدا صلی الله علیه و آله و لباس ائمه علیهم السلام است خودمان را در این مسیر قرار داده ایم، و مردم ما را به همین عنوان می شناسند، و دین و شریعت و شیعه به دست و فکر و قلم و بیان همین طایفه تا اینجا حفظ شده است، قطعا ما نیز مخاطب این کلام هستیم.
صلاة اللیل با اینکه واجب نیست، ولی بعد از فریضه، هیچ صلاتی در تقرب الی الله به اندازه صلاة اللیل نیست. در شأنش آیات و روایات فراوانی وارد شده و در اهمیتش همین قدر کافی است که خداوند متعال این نافله شب را سکویی برای پرش به عالم روح و ملکوت و رسیدن به مقام محمود قرار داده و فرموده است: ﴿وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ عَسى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً﴾[2]
و همچنین در سوره مزمل فرموده است: ﴿يا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ * قُمِ اللَّيْلَ إِلاَّ قَليلاً * نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَليلاً * أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتيلاً * إِنَّا سَنُلْقي عَلَيْكَ قَوْلاً ثَقيلاً * إِنَّ ناشِئَةَ اللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قيلاً﴾[3]
خواندن نماز شب، و قرائت قرآن مجید در هنگام سحر، یک عهدی است که هر طلبه و هر فاضلی باید بین خود و خدای خودش داشته باشد، تا بصیرت پیدا کند و حقایق اشیاء را آنگونه که هستند ببیند و بتواند در انجام وظایف خودش موفق باشد.
واقعا بسیار بسیار بد و تأسف بار است که طالب علم و فاضل مدعی خلافت رسول خدا صلی الله علیه و آله این لباس را بپوشد و این سلک را بپیماید و این بار عظیم بزرگ رسالت را به دوش بکشد اما نماز شب را اصلا نتواند بخواند و یا هر چند شب یکبار بخواند، و وای به حال کسی که حتی نماز صبحش را هم در اول وقتش نخواند!
معنای صلاة
همه اهل لغت گفته اند که صلاة در لغت به معنای دعاست.
ابن فارس در معجم مقاییس اللغة گفته است: «الصاد و اللام و الحرف المعتل أصلان … و أما الثانى: فالصلَاةُ و هى الدُّعاء».[4]
صلاة دو معنا دارد که یکی به معنای پختن و داغ گذاشتن است که ارتباطی با بحث ما ندارد، و معنای دوم دعا کردن است.
ازهری در تهذیب اللغة روایتی نبوی را نقل کرده که اگر کسی انسان را دعوت کرد، انسان باید دعوت او را اجابت نماید، و اگر روزه نبود از طعام بخورد، و اگر روزه بود و نمی توانست روزه را بشکند او را دعا کند.
تعبیر روایتی که نقل کرده است این است: «إذا دعی أحدکم إلی طعام فلیُجب، فإن کان مفطراً فالیطعم و إن کان صائماً فلیُصلّ»
سپس ازهری از ابی عبید نقل کرده که مراد از «فلیصلّ» در این روایت نبوی، دعا کردن است.
عبارت تهذیب اللغة این است: «قال أبو عبيد: قولُه: «فليُصلّ» يعني فليَدْعُ لهم بالبَرَكة و الخير، وكلُّ داعٍ فهو مصلٍّ».[5]
صاحب جواهر نیز کلام جامعی دارد و همین معنای لغوی را بیان کرده و فرموده است:
«و كيف كان فالمشهور في كتب الفقه أن الصلاة لغة الدعاء … بل قد يظهر من المحكي عن المحقق الثاني نسبته إلى الجميع أو الأكثر، و من كثرة استعمال لفظ الصلاة في ذلك على وجه يبعد أن يكون مجازا … لكن روى الصدوق في المحكي عن معاني الأخبار مسندا إلى أبي حمزة قال: «سألت أبا عبد الله (عليه السلام) عن قول الله عز و جل «إِنَّ اللّٰهَ وَ مَلٰائِكَتَهُ» إلى آخره فقال: الصلاة من الله عز و جل رحمة، و من الملائكة تزكية، و من الناس دعاء …»[6]
بنابراین معنای صلاة در لغت، همان دعاست، و ثمره این بحث هم جریان اصالة الحقیقة است که بعدا توضیح خواهیم داد.
اما معنای شرعی و اصطلاحی صلاة این است که نماز عبادتی مخصوص و معهود است که با تکبیرة الاحرام آغاز شده و با سلام به پایان می رسد.
صاحب جواهر نیز بحث مفصلی دارد و در پایان، همین مطلب را بیان کرده است.
کلام ایشان این است:
«و اما شرعا فقد ذكروا لها تعريفات متعددة لا فائدة في التعرض لها، و لقد أجاد في المدارك حيث قال: «هي أشهر من أن يتوقف معناها على التعريف اللفظي، و هو كذلك، على أنه لا يكاد يسلم شيء منها عن نقض في طرده أو عكسه أو اشتماله على ما يخرجه عن قياس التعاريف، بل لعل ذلك كالمتعسر باعتبار اختلاف أحوالها بالنسبة للمختار و المضطر و الصحيح و السقيم، فتارة تكون أقوالا محضة، و أخرى أفعالا كذلك، و أخرى تجمعهما، و لكل من الأحوال الثلاثة أحوال أيضا، و إن أبيت إلا التعريف فالأولى تعريفها بأنها العبادة التي اعتبر الشارع في افتتاحها التكبير أو بدله، و اختتامها التسليم أو بدله، و ان كنت لا أضمن عدم ورود شيء عليه، و على كل حال فهي بهذا المعنى أمر شرعي لا مدخلية للغة فيه، و أنى و أهل اللغة و هذا المعنى، إنما البحث في أنها حقيقة شرعية أو مجاز، و قد فرغنا من ذلك في الأصول، و ذكرنا أن الحق الأول».[7]
ایشان فرموده که تعاریف اصطلاحی زیادی برای نماز گفته شده ولی همه آنها مورد نقد و نقض هستند، و به تعبیر صاحب مدارک شاید اصلا نتوان نماز را تعریف کرد، چون باید تعریفی ذکر بشود که همه نمازها را شامل بشود و حتی بر نماز غرقی که در حال غرق شدن است و با اشاره و مثلا با یک پلک زدن می خواهد نماز بخواند نیز صادق باشد.
سپس خود صاحب مدارک می گوید شاید بتوان نماز را اینگونه تعریف کرد که عبادتی است که در ابتدای آن تکبیر یا بدل آن، و در پایانش سلام یا بدل آن وجود دارد.
مراد از بدل، همان اشاره و امثال آن از جانب مضطر و غرقی و امثال آنهاست.
سپس صاحب جواهر بحث حقیقت شرعیه و مجاز را پیش می کشد، و می گوید که در اصول مطرح کردیم و قائل به حقیقت شرعیه شدیم.
دلیل اینکه صلاة حقیقت شرعیه است، این است که لفظ صلاة در صدر اسلام، کثرت استعمال در همین عبادت معهوده داشت، چون عبادتی بود که هر روز چند مرتبه انجام میشد و در تعبیرات زیاد تکرار میشد و همین سبب شد که حقیقت شرعیه باشد.
نماز، مانند حج یا روزه یا زکات نیست که سالی یکبار انجام بشود، بلکه هر روز چند مرتبه تکرار می شود، به همین دلیل است که این لفظ در استعمالات زیاد تکرار میشد و همین سبب شد که استعمالش مجازی نباشد، بلکه در مدت کوتاهی در صدر اسلام، نقل به معنای جدید صورت بگیرد و به صورت حقیقی استعمال شود.
ثمره بحث در جایی روشن می شود که لفظ صلاة در آیه یا روایت یا عبارتی بکار رفته باشد و ما ندانیم که به معنای لغوی است یا به معنای عبادت معهوده است، وگرنه اگر قرینه داشتیم که مراد از صلاة در فلان آیه یا روایت مثلا دعاست، یا قرینه داشتیم که عبادت معهوده است، به همان اخذ می کنیم، ولی اگر قرینه ای نداشتیم بحث پیش می آید که چه کنیم.
به نظر ما اگر قرینه ای نداشتیم باید قائل به تفصیل بشویم به این نحو که اگر لفظ صلاة در عبارت شعرای جاهلیت قبل از اسلام و اوایل زمان اسلام و یا در عبارات افراد بی دین ذکر شد، به معنای دعاست، و این به دلیلِ اصالة الحقیقه است، چون هنوز نقل به معنای عبادت، در چنین عباراتی معلوم نیست، ولی اگر در قرآن و روایات و عبارات علما و مسلمین بود، اصل این است که حمل بر معنای حقیقت شرعیه شود، و دلیل بر این هم اصالة الحقیقة است.
سؤال: در جایی که در اشعار عرب جاهلی می خواهیم صلاة را به معنای دعا بگیریم، چرا به اصالت عدم نقل تمسک نمی کنیم؟
جواب: قبلا بیان شد که اصالت عدم نقل مانند سایر اصول لفظیه به همان اصالة الحقیقة بر می گردد.
کفر تارک الصلاة
در روایات فراوانی آمده است که تارک الصلاة کافر است. شایسته است که برخی از این روایات را نقل کنیم و معنای کفر در این روایات را شرح بدهیم.
۱- صحیحه عبدالعظیم حسنی
عبدالعظیم حسنی از امام جواد علیه السلام و ایشان از امام کاظم علیه السلام و ایشان از امام صادق علیه السلام چنین نقل کرده است:
«وَ تَرْكُ الصَّلَاةِ مُتَعَمِّداً أَوْ شَيْئاً مِمَّا فَرَضَ اللَّهُ لِأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَالَ: مَنْ تَرَكَ الصَّلَاةَ مُتَعَمِّداً فَقَدْ بَرِئَ مِنْ ذِمَّةِ اللَّهِ وَ ذِمَّةِ رَسُولِ اللَّهِ».[8]
این حدیث در مورد گناهان کبیره است، و یکی از این گناهان کبیره، ترک نماز به صورت عمدی است.
البته در این روایت تعبیر کفر نیامده و تعبیر «برئ» آمده است، ولی همین تعبیر هم به معنای کفر است.
۲- موثقه عبید بن زراره
عَنْ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةَ قَالَ: «سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِالْإِيمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ فَقَالَ علیه السلام: مَنْ تَرَكَ الْعَمَلَ الَّذِي أَقَرَّ بِهِ. قُلْتُ: فَمَا مَوْضِعُ تَرْكِ الْعَمَلِ حَتَّى يَدَعَهُ أَجْمَعَ؟ قَالَ علیه السلام: مِنْهُ الَّذِي يَدَعُ الصَّلَاةَ مُتَعَمِّداً لَا مِنْ سُكْرٍ وَ لَا مِنْ عِلَّةٍ».[9]
راوی از حضرت در مورد این آیه شریفه پرسید و حضرت فرمودند که مراد از این آیه کسی است که آنچه را که قبلا قبول کرده و اقرار کرده است را انکار کند.
بنابراین این فقره از کلام حضرت در مورد انکار است، مثل انکار ضروری دین که موجب کفر است.
سپس راوی می پرسد که اگر کسی انکار نکند ولی عملی را به صورت کلی کنار بگذارد و ترک کند چه حکمی دارد؟
حضرت می فرمایند که اگر نماز را بدون مستی و بدون علتی کنار بگذارد، این نیز از مصادیق همان کفر بالایمان است.
مراد از علت و عذر در اینجا عذر شرعی نیست، بلکه هر چیزی که عرفا عذر به حساب بیاید، مثلا کسی آنقدر خسته است و کسالت دارد که حال ندارد از روی زمین بلند بشود و به همین دلیل نماز را ترک می کند، چنین حالتی را ترک تعمدی نمی گویند. هرچند چنین چیزی عذر شرعی نیست، ولی به هر حال در عرف چنین موردی را ترک عمدی صلاة به حساب نمی آورند.
راوی در این روایت، ترک عمل به صورت همیشگی را پرسیده بود، ولی حضرت ترک کردن را به صورت مطلق بیان فرموده اند که شامل یکبار ترک کردن نیز می شود و در چنین مواردی قول حضرت حجت است و مورد سوال نمی تواند جواب را تخصیص بزند.
این روایت هم صریح در کفر تارک صلاة نیست، ولی ظهور در این معنا دارد.
۳- صحیحه عبید بن زراره
عَنْ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةَ قَالَ: «سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنِ الْكَبَائِرِ فَقَالَ هُنَّ فِي كِتَابِ عَلِيٍّ علیه السلام سَبْعٌ الْكُفْرُ بِاللَّهِ وَ قَتْلُ النَّفْسِ … فَأَكْلُ الدِّرْهَمِ مِنْ مَالِ الْيَتِيمِ ظُلْماً أَكْبَرُ أَمْ تَرْكُ الصَّلَاةِ؟ قَالَ علیه السلام: تَرْكُ الصَّلَاةِ. قُلْتُ: فَمَا عَدَدْتَ تَرْكَ الصَّلَاةِ فِي الْكَبَائِرِ قَالَ علیه السلام: أَيُّ شَيْءٍ أَوَّلُ مَا قُلْتُ لَكَ؟ قُلْتُ: الْكُفْرُ قَالَ علیه السلام: فَإِنَ تَارِكَ الصَّلَاةِ كَافِرٌ يَعْنِي مِنْ غَيْرِ عِلَّةٍ».[10]
حضرت در این روایت کبائر را شمردند ولی ترک نماز را از کبائر بیان نکردند.
راوی از حضرت پرسید که آیا خوردن یک درهم از مال یتیم بزگتر است یا ترک نماز؟
حضرت فرمودند: ترک نماز.
راوی پرسید: پس چرا اکل مال یتیم را از کبائر شمردید ولی ترک نماز را از کبائر ندانستید.
حضرت فرمودند که مگر کفر را به عنوان اولین کبیره نشمردم؟ ترک نماز هم مصداق کفر است. بنابراین ترک نماز نیز از کبائر است.
۴- صحیحه برید بن معاویه
عَنْ بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ الْعِجْلِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: «مَا بَيْنَ الْمُسْلِمِ وَ بَيْنَ أَنْ يَكْفُرَ إِلَّا تَرْكُ الصَّلَاةِ الْفَرِيضَةِ مُتَعَمِّداً أَوْ يَتَهَاوَنَ بِهَا فَلَا يُصَلِّيَهَا».[11]
بین اسلام و کفر یک فاصله وجود دارد و آن هم ترک عمدی نماز فریضه است که اگر مسلمان چنین کاری کند کافر می شود.
۵- صحیحه عبدالله بن میمون
عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَيْمُونٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَابِرٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: «مَا بَيْنَ الْكُفْرِ وَ الْإِيمَانِ إِلَّا تَرْكُ الصَّلَاةِ».[12]
این روایت نیز مرز بین کفر و اسلام را ترک نماز می داند که اگر مسلمان نماز را ترک کند کافر می شود.
۶- روایت قدّاح
عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيِّ عَنِ الْقَدَّاحِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: «جَاءَ رَجُلٌ إِلَى النَّبِيِّ صلی الله علیه و آله فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ أَوْصِنِي. فَقَالَ صلی الله علیه و آله: لَا تَدَعِ الصَّلَاةَ مُتَعَمِّداً فَإِنَّ مَنْ تَرَكَهَا مُتَعَمِّداً فَقَدْ بَرِئَتْ مِنْهُ مِلَّةُ الْإِسْلَامِ».[13]
مراد از قدّاح در این روایت، عبدالله بن میمون است که ثقه است، ولی سهل بن زیاد در سند واقع شده و به همین دلیل این روایت ضعیف است و به همین جهت از این روایت تعبیر به «روایت» کرده ایم.
دأب همیشگی ما در کتاب هایمان این است که اگر روایتی ضعیف باشد تعبیر به «خبر» یا «روایت» می کنیم.
۷- روایت عوالی اللئالی
«مَنْ تَرَكَ الصَّلَاةَ مُتَعَمِّداً فَقَدْ كَفَرَ»[14]
تعبیر «من ترک الصلاة متعمدا فقد کفر» فقط در این روایت آمده است که سند ندارد، ولی همین مضمون با تعابیر دیگر در روایاتی که ذکر کردیم آمده بود، و اگر کسی فحص کند می تواند موارد مشابه دیگری هم پیدا کند که همین تعبیر و همین مضمون در آنها آمده است.
بنابراین آنچه در این روایات بیان شد این بود که اگر کسی نماز را ترک نماید کافر شده است.
حالا سوال پیش می آید که معنای این کفر چیست؟
آیا واقعا اگر کسی یکبار مثلا نماز را عمدا ترک نماید کافر و مرتد شده و از دین خارج می شود؟ یا این روایات معنای دیگری دارد؟
صاحب حدائق در اینجا زیباترین بیان را دارد و این مطلب را به خوبی مطرح کرده و توضیح داده است.
کتاب حدائق یکی از بهترین کتاب های فقهی است و اگر کسی این کتاب را مطالعه نکند فقهش ناقص خواهد بود.
برخی ها می گویند که ایشان اخباری بوده، ولی این حرف صحیح نیست. چون ایشان از اخباری های محض نیست، بلکه چیزی بین اخباری و اصولی است، و از کسانی است که به بهترین نحو روایات را احصاء کرده و خوب توانسته استدلال کند و فقه او مبتنی بر روایات اهل بیت علیهم السلام است و کسانی مثل صاحب جواهر نیز در این جهت متأثر از ایشان هستند.
[1] الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج8، ص79.
[4] معجم مقائيس اللغة، ابن فارس، ج3، ص300.
[5] تهذيب اللغة، الأزهري، محمد بن أحمد، ج12، ص165.
[6] جواهر الكلام، النجفي الجواهري، الشيخ محمد حسن، ج7، ص5.
[7] جواهر الكلام، النجفي الجواهري، الشيخ محمد حسن، ج7، ص8.
[8] الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج2، ص287.
[9] الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج2، ص387.
[10] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج11، ص254، أبواب جهاد النفس، باب46، ح4، ط الإسلامية.
[11] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج3، ص29، أبواب اعداد الفرائض، باب11، ح6، ط الإسلامية.
[12] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج3، ص29، أبواب اعداد الفرائض، باب11، ح7، ط الإسلامية.
[13] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج3، ص29، أبواب اعداد الفرائض، باب11، ح5، ط الإسلامية.
[14] عوالي اللئالي، ابن أبي جمهور، ج2، ص224.
بایگانی درس خارج فقه سال تحصیلی ۱۴۰۴-۱۴۰۳
دانلود فایل تقریر




