اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آل بیته الطیبین الطاهرین
استفاده میکنیم از حکمت امیرالمومنین صلوات الله و سلام علیه در ادامه آن حکمتی که حضرت فرموده بودند یک عبارت بعدش این است بعد از این عبارت: «يَكْرَهُ الرِّفْعَةَ» یعنی مومن طبعش این است که با برتری جویی ، با علو، استعلاء، رفعت، استنفار دارد، کراهت دارد، خوشش نمی آید. در جان خودش، در ذات خودش، وقتی که مراجعه میکند به درون خودش، باید در خودش بیابد این طبع را، این خصلت را، این خصوصیت را، در طبع خودش بیابد که از درون قلب خودش، با تمام تار و پود وجود خودش متنفر هست از اینکه برتریجویی کند، یا اینکه استعلا کند، علو طلبی بخواهد بکند، این استکراه دارد. یعنی اگر مومنی در ذات خودش، در جان خودش، به درون خودش رجوع کرد و این حالت را در خودش ندید، معلوم میشود که او مومن کامل نیست.
«يَكْرَهُ الرِّفْعَةَ» چرا؟ چون او برای نفس خودش هرگز رفعتی قائل نیست، خودش را اذل المومنین میداند، اذل عبادالله میداند. از این جهت که خودش را مقصر میداند. دائماً این فکر در تار و پود وجودش هست و لحظهای، آنی از او جدا نمیشود: که تو مقصری! حق شکر نعمت خدا را انجام ندادی! ای چه بسا که مرتکب گناهانی شدی که خود میدانی و اگر فضل خدا نباشد این گناهان تو را به قعر جهنم میکشاند و نتوانستی حق طاعت پروردگار را انجام بدهی. چرا که در مناجات امام سجاد علیه السلام و ائمه ما آمده است که از باب إیاک اعنی واسمعی یا جار به ما گوشزد کردند که بالاخره انسان مومن نفس خودش را اماره بسوء میداند، مقصر در ادای شکر الهی میداند و مقصر در اطاعت پروردگار و عبودیت پروردگار میداند و این فکر، این اندیشه، لحظه ای او را رها نمیکند. وقتی که این چنین باشد، دیگر اصلا با علو و حس برتری نسبت به عبادالله المومنین در او اصلاً زنده نمیشد، داعی ندارد، اراده ندارد، انگیزه ندارد. چون با این فکر تضاد دارد، با هم جمع نمیشود و لذا خدای تعالی فرمود که «تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا» نفرمود: نجعلها للذین لایعلون و لایفسدون. (فرمود): لایریدون. اراده این را ندارند، یعنی اصلا چنین ارادهای و چنین عزمی در وجود اینها رغبتی میلی نیست اصلا. نسبت به این سلطه طلبی، نسبت به اینکه برتری دیگران یا اینکه بخواهد که در ذات خودش اینجور فکر بکند برتری نسبت به دیگران را، کلا مومن نسبت به اینها استنفار دارد و متنفر هست و هرگاه هم اگر به ذهنش بیاید آناً با ذکر الهی این خطورات را دفع میکند و به خودش راه نمیدهد. چون آن فکری هم که دارد، اساساً آن فکر خود به خود مانع ورود این اراده میشود، اصلاً خود آن فکر خودش این را بیرغبت میکند . مگر اینکه بخواهد که اقامه دین الهی بکند، مگر اینکه بخواهد که نصرت یک مظلومی بکند، مگر اینکه بخواهد که اقامه قسط و عدلی بکند، لذا امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود که: «لولا…أخَذَ اللّه ُ عَلَى العُلَماءِ أن لا يُقارُّوا على كِظَّةِ ظالِمٍ، و لا سَغَبِ مَظلومٍ ، لأَلقَيتُ حَبلَها على غاربِهِا» اگر نبود که خدای تعالی از علما پیمان نمیگرفت که در مقابل بهرهمندی زیاد و زیادهروی و امتلاء از نعمت های اشخاص زیاده طلب و ستمکار و ظالمین که عالم نباید سکوت بکند. لولا…ماأخَذَ اللّه ُ عَلَى العُلَماءِ پیمان نمیگرفت أن لا يُقارُّوا هرگز اقرار نکنند یا قرار نگیرند و سکوت نکنند. در مقابل چی؟ در مقابل زیاده طلبیهای ظالمان و ستمکاران، كِظَّةِ یعنی آن حالت پرخوری امتلاء بطن که بر انسان عارض میشود، این کنایه است، یعنی زیاده طلبی در نعمتهای پروردگار، همراه با ظلم به دیگران. زیاد طلبی ظالمان و لا سَغَبِ مَظلومٍ یعنی شدت گرسنگی مظلومین که این او را عامل میشود که بیاید عدل و قسط رو بخواهد (برپا کند). چون خدای تعالی امر فرمود، عقل او، خدای او، امر به او میکند که اقامه عدل بکند، اقامه قسط بکند، اقامه دین الهی بکن. که این ها همه در صریح آیات قرآن مجید هست و چیزی است که عقل هم به آن حکم میکند اینها را. اگر اینها نبود لأَلقَيتُ حَبلَها على غاربِهِا من این افسار و این عنان حکومت را بر گردنش می انداختم. این را تشبیه کرده به اسب سرکش و یک حیوانی که من این افسار را بر گردن او مینداختم و این را رها میکردم تا هرکس طالب آن است برود بگیرد، منِ علی متنفرم، طالب نیستم نسبت به حکومت هرگز، مگر اینکه بخواهم این حکومت را وسیله قرار بدهم برای اقامه دین خدا ، برای قسط و عدل و لذا هست که در واقع این اراده علو در اینجا که آیه شریفه می فرماید: لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا یعنی نه از باب اینکه انجام وظیفه بکنند ، اقامه دین الهی بکنند، اقامه قسط بکنند و ان تقومو لله باشند، نه نه این ها اصلاً طبعشان باشد که خود به خود مشتاق باشند در طبع خودشان مشتاق باشند به برتری ، برتری جویی، سلطه طلبی ، این در ذات مومن هرگز راه ندارد و کسانی که این چنین هستند حظ و بهره ای از آخرت هرگز نخواهند داشت تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ یعنی مقامات آخرت، آسایش آخرت، دوری عذاب، دفع عذاب آخرت، این ها همه: نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا. یعنی فساد را با علو یکی گرفته، برتری جویی و افساد را و السلام علیکم.
