آیت‌الله سیفی مازندرانی در پایان درس خارج فقه خود تبیین کردند؛

اطاعت از ولی فقیه، معیار ایمان و تنها راه عبور از فتنه‌هاست

حضرت آیت‌الله سیفی مازندرانی صبح امروز در پایان درس خارج فقه خود در حرم مطهر حضرت معصومه (س)، با اشاره به تحولات اخیر منطقه و جنایات دشمنان، به تبیین جایگاه «ولایت فقیه» در عبور از بحران‌ها پرداختند. معظم‌له با رد هرگونه تشکیک در تصمیمات نظام، تأکید کردند که اطاعت از ولی امر مسلمین، چه در میدان «جهاد» و چه در عرصه «مذاکره»، معیار سنجش ایمان است و تردید در این مسیر، با مبانی دینی سازگاری ندارد.

کپی لینک کوتاه

آیت‌الله سیفی مازندرانی در ابتدای سخنان خود به شبهات و دلسردی‌های ایجاد شده پس از فتنه‌های اخیر که به شهادت بیش از دو هزار نفر و تخریب زیرساخت‌ها منجر شد، اشاره کردند و اظهار داشتند: «پاسخ تمام این دغدغه‌ها و سوالات در مبانی اعتقادی ما نهفته است. در عصر غیبت، حجت خداوند بر همگان، نظر و فرمان ولی امر، یعنی فقیه جامع‌الشرایط است که به عنوان حجت امام عصر (عج) بر مردم معرفی شده است.»

ولایت فقیه؛ استمرار ولایت ائمه اطهار (ع)

ایشان با استناد به توقیع شریف «وَ أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِیهَا إِلَی رُوَاةِ حَدِیثِنَا»، تأکید کردند: «بر اساس قرائن قطعی داخلی و خارجی، منظور از “روات حدیث” در این روایت، نقل‌کننده حدیث نیست، بلکه فقیه مجتهدی است که توانایی استنباط احکام کلیه الهی از متون دینی برای پاسخ به نیازهای روز جامعه را دارد.»
ایشان ولایت فقیه را استمرار ولایت رسول خدا (ص) و ائمه معصومین (ع) دانسته و افزودند: «بر اساس روایات معتبر، رد کردن حکم فقیه جامع‌الشرایط به منزله رد کردن حکم اهل بیت (ع) است و “الرَّادُّ عَلَيْنَا الرَّادُّ عَلَى اللَّهِ وَ هُوَ عَلَى حَدِّ الشِّرْكِ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ”.»

معیار ایمان حقیقی؛ تسلیم قلبی در برابر ولی امر

آیت‌الله سیفی مازندرانی با اشاره به اینکه اگر رهبری فرمان جهاد دهد، این حکم به اوجب واجبات تبدیل می‌شود، به تشریح ابعاد اطاعت پرداختند و با استشهاد به آیه ۶۵ سوره نساء، فرمودند: «خداوند در قرآن قسم یاد می‌کند که مردم ایمان واقعی ندارند، مگر زمانی که در اختلافات خود تو را حَکَم قرار دهند و سپس در دل‌هایشان نسبت به قضاوت تو هیچ‌گونه حرج، ضیق و اعتراضی احساس نکنند. این آیه به وضوح نشان می‌دهد که اطاعت ظاهری کافی نیست؛ بلکه ایمان صادقانه در گرو تسلیم قلبی و باطنی است.»

شخصیت بی‌بدیل رهبر معظم انقلاب

معظم له در بخش دیگری از بیانات خود، به تشریح ویژگی‌های منحصر به فرد رهبر معظم انقلاب، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای (مدظله العالی) پرداختند و ایشان را شایسته‌ترین فرد پس از امام راحل (ره) برای هدایت جامعه اسلامی دانستند.
ایشان به چند ویژگی کلیدی اشاره کردند:

  1. مدیریت و تدبیر: ایشان با تدبیر الهی خود فتنه‌های بزرگی همچون فتنه سال ۸۸ و توطئه‌های اخیر دشمنان را مهار کردند.
  2. شجاعت بی‌نظیر: در لحظات بحرانی که دشمن به دنبال ایجاد رعب و وحشت است، شجاعت ایشان مانع از تعطیلی عقلانیت نظام شده و ضربات کاری به پیکره صهیونیسم وارد کرده است.
  3. بصیرت و تجربه عمیق: با داشتن بیش از هشتاد سال سن و کوله‌باری از تجربه از ابتدای انقلاب تا کنون، ایشان آگاه‌ترین فرد به مسائل داخلی و بین‌المللی هستند.
  4. حکمت و آینده‌نگری: تشخیص‌های مصلحت‌آمیز ایشان همواره به نتیجه رسیده و به تعبیر یکی از عرفا، ایشان وقایع صد سال آینده را نیز می‌بینند.

وحدت کلمه، تنها در سایه اطاعت از رهبری

آیت‌الله سیفی مازندرانی در پایان با هشدار نسبت به تفرقه‌افکنی‌ها، تأکید کردند: «امروز بزرگ‌ترین تکلیف الهی، حفظ اتحاد در سایه پیروی محض از مقام معظم رهبری است و هر ندای وحدتی که در آن اطاعت بی‌چون و چرا از ایشان کم‌رنگ باشد، ندای شیطان است. هرگونه تردید در این مسیر، وسوسه‌ای شیطانی برای تضعیف جبهه حق است.»

مشروح بیانات معظم له را در ادامه بخوانید:

اخیراً با وجود این فتنه قتل و غارتی که آمریکا و صهیونیست‌ها در ایران به راه انداختند و بیش از دو هزار نفر را به قتل رساندند و صدها خانه، مغازه و حتی بیمارستان‌ها و مدارس و همه چیز را به آتش کشیدند، اکنون مسئله مذاکره مطرح است. شنیده‌ام که برخی دچار حالت تشکیک و دلسردی شده‌اند و می‌گویند: «چگونه ممکن است در حالی که این‌ها این‌همه به شما هجمه کردند، غارت کردند و بدترین جنایت را در حق شما مرتکب شدند، و شما که می‌گفتید ما با آمریکا مذاکره نمی‌کنیم، اکنون دست به مذاکره می‌زنید؟»

این شبهه‌ای است که مطرح می‌کنند و ما نمی‌توانیم آن را انکار کنیم؛ اما من این نکته را به شما عرض می‌کنم که آنچه در عصر غیبت برای ما حجت است، نظر و فرمان ولی امر است؛ او همان فقیه جامع‌الشرایطِ فتوا و رهبری است که حجت بر همه ماست. همان‌گونه که به تعبیر شیخ انصاری در توقیع رفیع -و به تعبیر برخی توقیع شریف- از امام عصر (سلام‌الله‌علیه) وارد شده و در تمام کتب روایی از «وسائل‌الشیعه» گرفته تا کتب شیخ صدوق و شیخ طوسی آمده است، حضرت فرمودند: «وَ أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِیهَا إِلَی رُوَاةِ حَدِیثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِی عَلَیْکُمْ».

درباره «روات حدیث» بارها عرض کرده‌ایم و در کتاب ولایت فقیه نیز آورده‌ایم -و دیگران هم گفته‌اند- که در اینجا قرینه داخلی قطعی وجود دارد که مقصود، فقیه و مجتهد است. در تمام حوادثِ پیش‌رو و واقعه‌ای که نظیر آن عیناً در روایات وجود ندارد، اما کلیات روایات قابل تطبیق و استنباطِ حکمِ این حوادث از آن روایات است، تنها فقیه است که می‌تواند تمام احکام حوادث واقعه را از متن و بطن این روایات کلی استخراج کند. و لذا سفارش فرمودند: «عَلَیْنَا إِلْقَاءُ الْأُصُولِ» (یعنی بیان کلیات و مطلقات و عمومات بر عهده ماست) و «وَ عَلَیْکُمُ التَّفْرِیعُ»؛ آن کسی که قدرت تفریع دارد تا حکم همه حوادث واقع‌شده در دوران‌ها را از روایات استخراج کند، فقط فقیه است، نه صرفاً یک راوی. فلذا در عبارت «روات حدیث»، قرینه داخلی قطعی داریم که مقصود فقط آن فقهای راوی هستند؛ فقیه هم راوی است، اما راوی‌ای که در حد فقاهت است و قدرت استنباط و استخراج دارد.

«فَإِنَّهُمْ حُجَّتِی عَلَیْکُمْ»؛ یعنی فقهای عصر غیبت، حجت منِ امام عصر هستند. زیرا این کلام تنها به عصر غیبت نظر دارد و چون از حضرت صادر شده -از امام عصر (علیه‌السلام) صادر شده و توقیع است و در زمان غیبت صغری صادر شده- می‌فرماید: «فَإِنَّهُمْ حُجَّتِی»؛ این‌ها حجت منِ امام عصر بر شما هستند، «وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ» (یا عَلَیْکُمْ). می‌خواهد بفرماید که چرا و چگونه من حجت خدا بر شما و بر همه علما هستم.

و به همین منوال و به همان وزان، فقیه جامع‌الشرایطِ فتوا، حجت بر شماست. طبیعتاً اگر کار به حکومت بکشد، باید شرایط رهبری را هم اضافه کنیم؛ چنان‌که امیرالمؤمنین (ع) فرمود: «أولاکم بهذا الأمر» -یعنی امر حکومت- «أَقْوَاكُمْ عَلَيْهِ وَ أَعْلَمُكُمْ بِحُكْمِ اللَّهِ فِيهِ». یعنی آن کسی که از همه شما قوی‌تر است؛ البته نه اینکه سینه ستبر داشته باشد، پهلوان باشد و زورآزمایی یا شمشیرزنی و تیراندازی کند؛ چرا که هر پهلوانی حتی اگر «لا یعرف الحر من البر» (تفاوت گرما را از سرما نداند) هم باشد، می‌تواند چنین کند! پس مشخص است که در اینجا مقصود از «أَقْوَاكُمْ عَلَيْهِ» چیست؟ یعنی از نظر تدبیر، شجاعت و مدیریت قوی‌تر باشد. این «أَقْوَاكُمْ عَلَيْهِ» یعنی بر این امرِ حکومت اقوا باشد، تدبیرش بیشتر باشد و آینده‌نگری‌اش فزونی داشته باشد. «وَ أَعْلَمُكُمْ بِحُكْمِ اللَّهِ، أو بأمر الله فیه»؛ و همچنین از همه شما در مسئله حکومت و آنچه به شئون حکومت‌داری و حکومت بر مسلمین مربوط می‌شود، اعلم باشد.

امروز بعد از امام راحل، به شهادت خودِ ایشان… زمانی که آن قائم‌مقام معروف رهبری عزل شد -و پیشنهاد عزل او را خواستند به رهبری بگویند و رهبری، یعنی امام خمینی (رحمت‌الله‌علیه) بنیان‌گذار جمهوری اسلامی، بعد از اینکه تصمیم گرفتند او را به خاطر آن خیانتی که کشف شد عزل کنند- نزد امام آمدند و گفتند: «ما کسی را نداریم؛ بعد از ایشان چه کسی را می‌خواهیم رهبر کنیم؟» امام فرمودند: «همین آقای سید علی خامنه‌ای». برای همه مسلم است که امام بر لیاقت، آمادگی و واجد شرایطِ رهبری بودنِ ایشان شهادت دادند. بقیه علما و فقها نیز همین‌طور؛ و فراوان دیده‌اید نوشته‌هایی را که همه فقها، از نجف گرفته -مانند آقای سیستانی- تا قم، مثل مرحوم آیت‌الله گلپایگانی و دیگران، همگی کتباً و قولاً به رهبری و شایستگی ایشان شهادت دادند.

امروز آن کسی که حجت امام عصر بر ماست («حُجَّتِی عَلَیْکُمْ»)، همان نظر، رأی و حکم رهبری است. امروز اگر او اذن و اجازه دهد بر جهاد، جنگ و مبارزه، بر ما اوجب واجبات است که در اجرای فرمان او با دشمن غدار دین و مذهب بجنگیم. و اگر او فرمان مذاکره داد، بر همه ماست که از درون قلب تسلیم باشیم. اگر قلباً حالت شبهه داشته باشیم، ایمان درستی نداریم. این آیه شریفه قرآن را بارها خوانده‌ام که همه فقها، از صاحب جواهر گرفته تا غیر جواهر، در بحث ولایت فقیه به آن استشهاد کرده‌اند: «فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ»؛ ای پیامبر، به خدایت قسم، آنان که می‌گویند ما ایمان آوردیم و ادعای اسلام می‌نمایند، «فَلا وَ رَبِّكَ» چنین نیست، به خدایت قسم. «وَ لا يُؤْمِنُونَ»؛ «فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ»، به خدا قسم این‌ها مؤمن نیستند. خدا خودش قسم می‌خورد، و «من أصدق من الله حدیثا» (چه کسی راستگوتر از خداست)؟ اگر قسم هم نخورد کلام خدای تعالی صدق و عدل و حق است، ولی «من أجل ذلك» و چون مسئله مهم است، قسم می‌خورد. «فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ»؛ به خدایت قسم این‌هایی که می‌گویند ایمان داریم دروغ می‌گویند، «حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ»؛ مگر اینکه تو را در تمام مشاجراتشان حاکم و داور قرار دهند. عبارت «حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ» اطلاق دارد؛ یعنی در «فِیما شَجَرَ» و در جمیع مخاصمات و مشاجرات، تو را حکم قرار دهند. «فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ».

سپس هر آنچه تو حکم کردی -چه به نفع دنیایشان باشد و چه نباشد، چه موافق نظرشان باشد و چه نباشد- «لا یَجِدُونَ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ فِی أَنفُسِهِمْ»؛ یعنی در جان خود هرگز احساس تنگی، فشار و نفرت نکنند. «ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ»؛ آنچه تو حکم کردی، در انفس و جانِ خود نیز احساس اختلاف، اعتراض و استنفار نکنند. اگر چنین کنند، ایمان ندارند. این با ایمان صادقانه سازگاری ندارد. قرآن با فصیح‌ترین بیان فریاد می‌زند که تابعِ ولی‌امر بودن به این است که حتی در قلب هم حالت شبهه، دوگانگی، تردید، تزلزل و استنفار وجود نداشته باشد… «حَرَج» یعنی سنگینی سینه؛ اینکه برای انسان قابل تحمل نباشد، قلبش مدام مضطرب باشد و بگوید: «من اصلاً در عذابم، در سختی‌ام، اعصابم خرد شد، نمی‌دانم چه شد…» حال اگر این‌ها را به زبان بیاورد که هیچ، اما حتی اگر به زبان هم نیاورد، این شخص ایمان درستی ندارد.

مگر ولایت فقیه به فرموده امام راحل ما -که سخن درست و صحیحی فرمودند- غیر از این است؟ کسی که قائل به ولایت فقیه است، معنایش این است که این استمرار ولایت رسول خدا (ص) است؛ استمرار ولایت ائمه (علیهم‌السلام) است که فرمودند: «فَإِنَّهُمْ حُجَّتِی عَلَیْکُمْ». استمرار ولایت ائمه معصومین است که امام صادق (ع) فرمود: «فَإِنِّی جَعَلْتُهُ عَلَيْكُمْ حَاكِماً» (من او را بر شما حاکم قرار دادم)، «فاذا حکم بحکمنا» (اگر بر اساس معیار و موازین اجتهاد صحیح و بر اساس روایات اهل‌بیت حکم کرد)، آن‌گاه اگر کسی رد کند و قبول نکند، او «عَلَیْنَا رَدَّ» (ما را رد کرده است) و «الرَّادُّ عَلَيْنَا الرَّادُّ عَلَى اللَّهِ وَ هُوَ عَلَى حَدِّ الشِّرْكِ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ».

این می‌شود استمرار آن ولایت. بنابراین، امروز هر منادی وحدتی باید شعار اتحادش در پرتو اطاعت از ولی امر باشد. اگر در ندای وحدتی که سر می‌دهد، مسئله اطاعتِ بی‌چون‌ و چرای رهبری در جامعه کم‌رنگ باشد، او منادی شیطان است. «الشَّیاطینَ یَدعُونَ إِلی أَوْلِیائِهِمْ». قرآن مجید فرمود: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ»؛ حبل‌الله در عصر غیبت همان نایب امام عصر است که فرمود: «فَإِنَّهُمْ حُجَّتِی عَلَیْکُمْ» و فرمود: «جَعَلْتُهُ عَلَيْكُمْ حَاكِماً». آن حاکمِ منصوب از جانب ائمه (علیهم‌السلام)، آن کسی که از جانب ایشان بر ما حجت است، او فقیه عادلِ امامیِ جامع‌الشرایطِ فتوا و رهبری است. به‌ویژه این رهبری معظم ما که در تاریخ اسلام، بعد از امیرالمؤمنین (صلوات‌الله‌علیه) و بعد از امام راحل، مانندی ندارد. خصوصیات بارزی که در ایشان مثل روز روشن است و برای همه قابل قبول و مورد اعتراف است.

یکی از آن‌ها، مسئله مدیر و مدبر بودن است. بعد از امام راحل چه فتنه‌هایی که با تدبیر حکیمانه ایشان… آیا این تدبیر موجب دفع این فتنه‌ها نشد؟ همه فتنه‌ها، هر آنچه در این نظام رخ داد، آن تلاطمی که در نظام مقدس ایجاد شد و آن طوفان حوادثی که به راه انداخته شد، با تدبیر ایشان حل و رفع گردید؛ «کأن لم یکن شیئاً مذکورا». فتنه ۸۸ چه شد؟ آن تظاهرات خیابانی که به راه انداخته بودند و شعار «نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران» می‌دادند، چه شد؟ و آن ماجرای «زن زندگی آزادی» که در وسط خیابان راه انداخته بودند چه شد؟ فتنه اخیر را هم به همین صورت ملاحظه کردید.

مسئله شجاعت؛ شجاع بودن یکی از شرایط اصلی رهبری است تا در آن لحظه‌ای که بین مرگ و حیات است، تفکر او تعطیل نشود، از هیبت دشمن عقل او متوقف نگردد، ترس و وحشت بر عقلش غالب نشود و بتواند به‌راحتی تصمیم بگیرد. دیدید آن موشک‌ها و ضربه‌های کاری را که آن‌چنان بر جان صهیونیست‌ها و آن دشمنان غدار وارد کردند که هنوز هم جرئت جلو آمدن برای مبارزه نظامی ندارند.

مسئله بصیرت و آگاهی؛ آشنا بودن، بصیرت داشتن و تجربه ایشان از زمان جوانی تا به حال در این انقلاب، تجربه مدیریت، ریاست‌جمهوری، شورای انقلاب در اوایل انقلاب و تا کنون که سن ایشان بالغ بر ۸۰ سال است؛ ایشان کوله‌باری از تجربه در اداره و تدبیر نظام هستند. هیچ‌کس در این نظام نمی‌تواند ادعا کند که تجربه ما بیشتر از اوست؛ هیچ‌کس نمی‌تواند. این امر روشن و واضح است.

مسئله حکیم بودن. تفاوت حکمت و علم این است: حکمت آن علمِ مُصاب (درست و مطابق واقع)، آن نظر دادن و آن جهان‌بینیِ مُصاب است که تخلف‌ناپذیر است (حتی اگر در مسائل عقیدتی و اخلاقی باشد)؛ که حکمت‌های امیرالمؤمنین (ع) را هم گفتیم همین است که تخلف‌بردار نیست. «وَ لَقَدْ آتَیْنا لُقْمانَ الْحِکْمَةَ … وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثیراً». آن در عقاید، جهان‌بینی اسلامی و جهان‌بینی توحیدی است. «یا بُنَیَّ إِنَّها إِنْ تَکُ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَکُنْ فِی صَخْرَةٍ أَوْ فِی السَّماواتِ … یَأْتِ بِهَا اللَّهُ»؛ این سخن یک قاعده کلی تکوینی است که تخلف‌بردار نیست. به «مفردات راغب» نگاه کنید که فرق بین علم و حکمت را تفسیر می‌کند. حکمت آن نظریه تخلف‌ناپذیرِ مُصاب است. تمام آنچه را که مقام معظم رهبری از ابتدای عهده‌داری سکان رهبری تا الان مصلحت تشخیص دادند، همگی به واقعیت پیوست.

عارفی می‌گفت: «من به خدمت رهبری رسیدم؛ من به خودم اطمینان دارم که می‌توانم تا ۵۰ سال آینده و سرنوشت امت را پیش‌بینی کنم. ولی وقتی به خدمت ایشان رسیدم و ایشان صحبت کردند، به این قطع رسیدم که ایشان تا ۱۰۰ سال آینده‌ی مسائل این نظام را می‌بینند. من فکر می‌کنم که تا ۴۰ یا ۵۰ سال آینده را می‌توانم پیش‌بینی کنم، ولی وقتی با ایشان مواجه شدم و نشستم، دیدم نه، ایشان تا ۱۰۰ سال آینده را می‌تواند ببیند.» این سخنان یک عارف معروف است که منتشر شده است.

مسئله‌ای که باید عرض کنم این است که ایشان به مصالح و مفاسد این نظام آگاه هستند. شکیبایی و بردباری ایشان حقیقتاً مسئله‌ای اثبات‌شده است. آنجایی که مورد تهمت قرار می‌گیرند و آنجایی که مورد جسارت واقع می‌شوند، چقدر شکیبا و صبور از کنار آن عبور می‌کنند.

مسئله استکبارستیزی و دشمنی با آمریکا و صهیونیست‌ها. چه کسی در این مملکت می‌تواند ادعا کند که از مقام معظم رهبری استکبارستیزتر است؟ چه کسی می‌تواند ادعا کند که دشمنی‌اش با آمریکا و صهیونیست‌ها از مقام معظم رهبری بیشتر است؟

مسئله عالم‌ترین و آگاه‌ترین بودن به وضعیت موجود روز دنیا، جامعه جهانی، داخلی، خارجی و تمام اموری که در عالم واقع می‌شود؛ ایشان با وسایلی که در اختیار دارند، آگاه هستند. مسئله شناخت دوست و دشمن؛ که کدام‌یک از کشورهای منطقه خلیج فارس و غیر آن، و جامعه به‌اصطلاح جهانی، اروپایی، آمریکایی و امثالهم دوست و خیرخواه ایران هستند و کدام‌یک منافقند. او بهتر از همه می‌شناسد که با چه کسی باید چگونه معامله و تعامل کرد.

مسئله دیگر این است که آنچه می‌تواند آتش فتنه‌ها را -چه آن‌هایی که تا به حال بوده و چه از این به بعد- خاموش کند، به لطف پروردگار، درایت ایشان است. باید بدانیم در فتنه‌هایی که ممکن است رخ دهد، به‌ویژه فتنه اخیر که ممکن است آبستن برخی حوادث مانند مسئله مذاکره باشد، تدبیر حکیمانه رهبری معظم و ولی امر مسلمین همچنان بالای سر این‌ها (مذاکره‌کنندگان) است. ولذا راه دادنِ تردید به خود، وسوسه شیطان است که ما باید آن را از خودمان دور کنیم. و امروز بزرگ‌ترین گناه، دامن زدن به اختلاف، و بزرگ‌ترین واجب و تکلیف الهی، حفظ اتحاد در سایه اطاعت و پیروی محض از ولی امر مسلمین، مقام معظم رهبری حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای است.

والسلام علیکم و رحمة الله.

اخبار دیگر

پیمایش به بالا