دیدار آیت الله سیفی مازندرانی با اساتید حوزوی

آیت الله سیفی مازندرانی: اساتید حوزوی باید پای در راه انبیا بگذارند

کپی لینک کوتاه

فقیه محقق حضرت آیت الله سیفی مازندرانی دامت برکاته در دیدار با اساتید حوزوی مدرسه مهدی موعود(عج) سخنانی را پیرامون نقش اساتید در حوزه علمیه بیان فرمودند.

مشروح بیانات ایشان به شرح ذیل است:

 اعوذبالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم

و صلی الله علی محمدٍ و آلِ بَیته الطّبین الطّاهرین المعصومین المکرّمین، لا سِیَّما بقیة اللهِ فی الارضین، ارواحنا و اَرواحُ العالَمین لِتُرابِ مَقدَمِهِ الفِداء

بسیار مقدم شما را مبارک می‌ دانم، انشاالله که منشا برکاتی باشد این جلسه و قدوم شما.

قال الله الحکیم فی محکمه الکتابه: هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ

و قال تعالی: قُلْ مَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلَّا مَن شَاء أَن يَتَّخِذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِيلًا

تمایز شغل انبیا و تعلیم علوم دیگر

روز معلم که به عنوان بزرگداشت مقام معلم است، دو جنبه دارد، یک جنبه‌ اش از باب نفسِ علم آموزی و یاد گرفتن، که خودش ارزش دارد فی نفسه ارزش ذاتی دارد، جنبه دیگر این است که شغل انبیاء است،

این دو تا را نباید ما مخلوط بکنیم به هم، وظیفه حوزه‌ها است که حد این دو را از هم جدا بکند، در عین حالی که هر دو حَسَن و مطلوب است و خوب است، اما همه خوب‌ ها یکسان نیستند و همه خوبی‌ ها یکسان نیستند، در میان اعمال صالح خوب و خوب‌ تر داریم، به و بهتر داریم، از این جهت که خب تعلیم و آموختن فی نفسه،خب العلم سلطان، سلطه آور است، هم در جهت شر و هم در جهت خیر، خب فی نفسه مسئله خوبی است، یاد گرفتن و یاد دادن.

دنیا بر اساس علم پیشرفت‌ هایی کرده در امروز، که ۲۰۰ سال قبل هرگز چنین پیشرفت‌ هایی وجود نداشته، این پیشرفت‌ ها می‌تواند که در خدمت بشریت باشد، می‌ تواند که در خدمت جنایت علیه بشریت هم باشد، لکن انبیاء که معلم بودند آن علمی را تعلیم می‌ دادند که آن علم ذاتاً تیغ دولبه نبوده، تیغ یک لبه بوده فقط و آن فقط برای انسان سازی بوده، آن چیزی که شغل انبیاء بود تربیت انسان بود، در جهت هدف خلقت.

تزکیه، شرط لازم برای تعلیم

وَيُعَلِمهُم الكِتابَ وَالحِكمة هدف بعثت پیامبر گرامی اسلام در صریح قرآن مجید این آمده است: بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ.

خب این آیه چند دلالت دارد، یکی اینکه آن تعلیمی در اسلام به آن سفارش شده که در ظرف تزکیه باشد، چون:

«تیغ دادن در کفِ زنگیِ مست

به که آید علم، ناکس را به دست»

اگر ظرفی مُزَکّی نباشد، از همین قال الصادق(ع) و قال الباقر(ع)، تشیع لندنی درست می‌ کند و دین‌ های انحرافی درست می‌ کند، خوارج نهروان درست می‌ کند، قاسطین و مارقین و ناکثین درست می‌ کند، همه این‌ ها علم داشتند، عالم بودند، فقیه داشتند، لکن ظرف ظرفِ مزکا نبوده، تزکیه شده نبوده، آدم نشده بودند، و قبل از اینکه مزکا بشوند، علم را فراگیری می‌ کردند و یاد می‌گرفتند و از آن کسی هم یاد گرفتند که او خودش هم چه بسا مزکا نبوده.

رسالت انبیا: انسان سازی بر اساس معارف الهی

ما دو قسمت عرض کردیم داریم یکی اصلِ یادگیری، اصلِ تعلیم، اصلِ تعلم، رشته فیزیک، رشته شیمی، رشته ریاضی، رشته طب و سایر مختلف اقسام علوم،  اینها هم علم هستند، و معلم دارند، آیا می‌ شود گفت که همه این‌ ها شغل انبیاء است؟

خیر چنین چیزی نبوده، انبیاء مبعوث نشدند که به مردم شیمی یاد بدهند، فیزیک یاد بدهند، ریاضی یاد بدهند، حتی طب یاد بدهند. انبیاء مبعوث شدند که انسان تربیت بکنند، انبیاء مبعوث شدند که احکام و معارف حق الهیه ای که خدای تعالی آنها را مقرر فرموده، حالا چه تکویناً و چه تشریعاً [یاد بدهند].

تکویناً خب عقاید ماست، آنچه که خدای تعالی از آن خبر می‌دهد تشریع نیست، یک حقایق تکوینی است، سوال نکیر و منکر حقیقت تکوینی است،وجود صراط وَإِنَّ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ عَنِ الصِّرَاطِ لَنَاكِبُونَ یک حقیقت تکوینی است؛ بهشت و جهنم یک حقیقت تکوینی است و بسیاری از عقاید ما روح و عرش و قلم و ملائکه و جن و کرسی همه این عقایدی که الان به شما گفتم اینها همه یک عقاید تکوینی هستند؛ اعتباری نیستند؛ تشریعی نیستند؛ حقایق تکوینی محض هستند؛ مُر عالم هستی هستند.

این‌ها بخشی از معارف ما را تشکیل می‌دهند، بخشی از اون‌ها تشریعی هستند که بکن نکن‌ ها و باید و نباید ها که مشتمل بر احکام خمسه تکلیفیه یا احکام وضعیه هستند، این‌ ها از از تشریعیات هستند، دین مجموعه اینهاست، يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ، همه اینهاست، کتاب، کتابِ تشریع است، کتابِ بیانِ عقاید است، که در بیان عقاید، آیاتِ عقایدی فراوانی داریم، آیات عقاید بیش از آیاتِ احکام است، آیات احکام تقریباً ۵۰۰ آیه است، آیات عقاید چندین برابر این است،

اینها اخبار از تکوین است، منتهای مراتب تکوینیاتی هستند که اعتقاد به آنها بر ما واجب است شرعاً، کسی اگر به این‌ها اعتقاد نداشته باشد کافر می‌شود، مثل بهشت و جهنم، این حقیقتی است که در عالم تکوین رخ می‌دهد و بسیاری از مسائل حساب و کتاب و صراط عَنِ الصِّرَاطِ لَنَاكِبُونَ  مَنۡ أُوتِيَ كِتَٰبَهُۥبِيَمِينِهِ.

خیلی‌ از اینها در صریح قرآن آمده، از ضروریات دین هست، و اعتقاد به این‌ها واجب هست، اما هر حقیقت تکوینی مگر اعتقاد به آن لازم است؟! خیر، بخشی از حقایق تکوینی عالم هست که علم به آنها واجب است و منکر آن کافر است؛ دین مجموعه‌ای از معارف حَقه  الهیِ مشتمل بر احکام و عقاید هست، احکام اعم از مسائل اخلاقی، که آنها هم احکام هستند، هیچ خُلقی از خلقیات بشر نیست مگر آنکه اسلام درباره آن حکم دارد؛

اما عمومِ رشته‌هایِ دیگر، آنها علومی هستند که راه‌ اندازی معاش بشر و زندگی بشر و اداره جامعه، بر آن مبتنی است؛ دنیای متمدن امروز هم بر آن مبتنی است. مانند علوم شیمی، فیزیک و غیره، که بعضی از علمای قدیم ما هم در این رشته‌ ها تسلط داشتند، ولی جزء رسالت آنها نبوده. خب اگر می‌دانستند، خیلی بهتر بود. امام معصوم هم اگر آنها را بداند بهتر است، برای اینکه او عالِم به همه چیز است.

نزد امام(ع) آمد، یک طبیب هندی بود، در روایت معتبر هست که عرض کرد می‌ خواهید چیزی از طب به شما یاد بدهم؟! امام فرمودند: آنچه که تو و امثال تو بلد هستید، من بیش از آن بلدم. امام(ع) شروع کردند برای طبیب از ریشه طب گفتن، احکام طب را گفتند، اقسام اصول بهداشت جسم را بیان کردند، فرمودند این‌ ها را من از رسول خدا(ص) یاد گرفتم، ما آبائاً و اجداداً به این‌ ها مسلط هستیم، اما اینها اموری است که بالعرض برای پیامبر(ص) و امام(ع) لازم است.

مسئله ابطال سحر برای حضرت موسی(ع) یک رسالت نبوده که آن را بداند، اما بالعرض بوده، برای اینکه غلبه بکند بر مدعیانِ علم آن روز. مسئلۀ أُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ، یک رسالت نبوده برای حضرت عیسی(ع) اما یک وسیله‌ای بود برای غلبه بر مدعیان این رشته‌ هایی از علم، که در هر روزگاری یک سرآمدی داشت و انبیاء باید سرآمدِ اهمِ آن علوم زمان خود می‌ بودند، تا رسالتشان می‌ گرفت و بقیه خضوع می‌ کردند در مقابل آنها؛ و اگر این خضوعِ علمی را نمی‌ کردند و نداشتند، خب طبعاً احکام بایدها و نبایدهای اینها را هم نمیگرفتند.

می گفتند که: این چه برتری دارد که حرف او را ما بپذیریم؟! دنیایِ متمدنِ امروز هم همین جور است، بیش از صد سال تا به حال خیلی ها در ایران، تمام رفتار و لباس پوشیدنِ خود را و منش زندگی خود را و سبکِ آرایش سر و صورت خود را و تکیه کلام‌ ها و الفاظ خود را، از دنیای غرب تقلید کرده.خب آن زمانی که قبل از انقلاب، که همه تلویزیون نداشتند، بعضی‌ ها مثلاً مغازه‌ای در شهری یک تلویزیون داشت، که تمام مردم جمع می‌ شدند اطراف آن مغازه، تا یک برنامۀ تلویزیون را نگاه کنند، که امشب می‌ خواهد مثلا هواپیما پرواز کند، خب این‌ ها تاثیر داشت در مردم.

اَلعِلمُ سُلطان معنایش همین است. چون یک خصوصیتِ ذاتیِ علم است که اگر ملتی، قومی و حکومتی از جهاتِ مختلفِ علمِ روز پیشرفت کند، مردم حتی منشِ زندگی خودشان و آن الفاظی را که بین خود رد و بدل می‌کنند، و آن خلقیاتی را که دارند می‌ خواهند تطبیق بدهند با همان پیشرفتِ علوم روز. علم اینگونه سلطان است، نفوذ میکند، سلطانِ به قوۀ قهریه نیست، گرچه علم مستلزم به این نوع سلطان بودن هم هست. الان این قوۀ قهریه‌ ای که اسرائیل و آمریکا و امثال اینها دارند، در سایه علم است، در آن جهت هم عرض کردم تاثیرگذار است در ملل و قبائل.

هدف نهایی تعلیم انبیا: تربیت انسان هایی که به سوی خدا گام برمی دارند

اما رسالت انبیاء چه بود؟ شغل انبیاء چه بود؟ شغل انبیاء انسان سازی بود. آیه شریفه ای که خدمت شما خواندم: قُلْ مَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلَّا مَن شَاء أَن يَتَّخِذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِيلًا، یعنی ای پیامبر بگو به این مردم که من این همه زحمت می‌ کشم، خب چه زحمت‌ هایی که انبیاء می‌کشیدند، هیچ زحمتی بالاتر از گذاشتن آبرو نیست، انبیاء آبرویشان را می‌ گذاشتند

در میان قوم خودشان، تا جایی که می گویند: وَلَوْلَا رَهْطُكَ لَرَجَمْنَاكَ، تو آبرویی نداری نزد ما، همان گوسفندانی که میچرانی به تو در نزد ما آبرو داده اند، آبروی آن گوسفندانی که داری از تو بیشتر است؛ پیامبران اینطور آبرو می گذاشتند، پیامبران اینطور زحمت می کشیدند، چه حرف ها که می شنیدند، جِراحاتُ السِّنانِ لها التِيامٌ وَلا يَلتامُ ما جَرَح اللِّسانُ، چه زخم زبانهایی که می شنیدند و قلبهایشان جریحه دار بود از بی احترامی ها و مَتلکهایی که به آنها می گفتند؛

قرآن مجید می‌ گوید: بگو، قُلْ مَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ، من این همه زحمت‌ هایی که می‌کشم در راه رسالت، یک اجر فقط می‌ خواهم و آن هم این است که یک انسانی را تربیت بکنم، که آن انسان تربیت شده با زحمت من باشد و حاصل دسترنج من باشد، که خود راه الله را برگزیند، إِلَّا مَن شَاء أَن يَتَّخِذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِيلًا، «شاء» یعنی[آن متعلم] با معرفتِ خودش، با فکر خودش، که متعلم انبیاء بوده و انبیا معلم او بودند، معارف فهمیده، حقایق فهمیده، حکمت فهمیده و معرفتش بالا رفت و…  و با اتکال به آن علم و معرفتی که داشت راه حق را اختیار کرده.

پس معلم بودن انبیاء به این معناست که انسان تربیت کنند، که مَن شَاء أَن يَتَّخِذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِيلًا باشد، یک چنین انسانی. این است شغل انبیاء، حالا یک دانشمندی از اساتید دانشگاه‌ های مختلف دنیا، شیمی تعلیم دهد، ریاضی تعلیم بدهد، رشته های مختلف دیگر تعلیم بدهد، آیا انسان تربیت می‌شود؟! انسان تربیت بشود به چه نحوی؟ إِلَى رَبِّهِ سَبِيلًا

اول باید سَبیلِ، الله را بشناسد به وسیله معلم، و آن وقت اتخاذ بکند. مُتعلمِ عَلی سبیلِ نجات باشد، به قول امیرالمومنین(ع)، قَالَ كُمَيْلُ بْنُ زِيَادٍ أَخَذَ بِيَدِي أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(ع) فَأَخْرَجَنِي إِلَى الْجَبَّانِ فَلَمَّا أَصْحَرَ تَنَفَّسَ الصُّعَدَاءَ ثُمَّ قَالَ:

يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ: إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِيَةٌ فَخَيْرُهَا أَوْعَاهَا فَاحْفَظْ عَنِّي مَا أَقُولُ لَكَ النَّاسُ ثَلَاثَةٌ فَعَالِمٌ رَبَّانِيٌّ وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِيلِ نَجَاةٍ وَ هَمَجٌ رَعَاعٌ أَتْبَاعُ كُلِّ نَاعِقٍ يَمِيلُونَ مَعَ كُلِّ رِيحٍ.

مردم کلاً سه دست اند، یا عالم ربانی اند که معلم هست، یاد می دهد، ربانی یعنی متخلق به صفت رب، «تَخَلَّقُوا بِأَخْلاَقِ اَللَّهِ»

، آراسته باشد به یک تفسیر که گفته شد، یکی هم اینکه او پرورش دهنده باشد، از رب، «أَنَا رَبُّ اَلْإِبِلِ وَ لِهَذَا اَلْبَيْتِ رَبٌّ».

او پرورش دهنده باشد، عالم، «عالمٌ ربانی» یعنی این استعمال لفظ در اکثر از معنا ولو بعضی اصولیین یا خیلیها گفتند محال است، همینجور که مرحوم امام(ره) دارد، این حرف حرفِ بی اساسی است از جهت علمی، نه محال نیست، این «ربانی» به دو معنا میشود یکی به معنای پرورش دهنده، یکی هم به معنای متخلق به صفت رب، اخلاق الله، «عالمٌ ربانی» «و مُتَعَلِّمٌ على سَبيلِ نَجاةٍ»، متعلمی که، هر متعلمی نباشد،

متعلمی که یاد می گیرد که چگونه از دسایس شیطان اعدا عدو الناس، خودش را رهایی بدهد، چگونه زندگی بکند، که او در دام شیطان گرفتار نباشد و نجات پیدا بکند، فلاح پیدا بکند، این منش و روش و کیفیت عمل او، زندگی او، به گونه ای باشد که او را رهنمون باشد به فلاح دائم، سعادت دائم، یه چنین چیزی، و «مُتَعَلِّمٌ على سَبيلِ نَجاةٍ.»

طلبه باید اینجوری باشد، شغل انبیاء پس چه شد؟ این شد که  او در سبیل نجات و در سبیل هدایت و فلاح دائم انسان تربیت بکند،«مَن شَاء أَن يَتَّخِذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِيلًا»، «مُتَعَلِّمٌ على سَبيلِ نَجاةٍ.» باشد، این شغلِ در واقع انبیاء هست و از این حیث حوزه های علمیه و طلاب و علماء با بقیه معلمین دانشگاه و عرصه های فرهنگی یک تمایزی پیدا می کنند، مثل بقیه نیستن، اینها شعل انبیاء را دارند، اینها دارند کتاب می آموزند، کتاب خدا را، نه هر کتابی را، «یُعَلِّمُهُمُ الکِتاب» یعنی «کتاب الله»، اینها دارند حکمت می آموزند، که در قرآن آمده است: «وَمَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا»

لقمان چه گفت؟ «يَٰبُنَيَّ إِنَّهَآ إِن تَكُ مِثۡقَالَ حَبَّةٖ مِّنۡ خَرۡدَلٖ فَتَكُن فِي صَخۡرَةٍ أَوۡ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ أَوۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ يَأۡتِ بِهَا ٱللَّهُۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَطِيفٌ خَبِيرٞ»، بدان و آگاه باش، که اگر یک ذره ای، مثال ذره خردل، دانه خردل چقدر است؟ اگر در میان کوهسارها، در دلِ وسطِ یک سنگ بزرگی باشد خدای تعالی او را می بینید همانجا.

«يَأۡتِ بِهَا ٱللَّهُۚ»، «آنً» بدون اینکه زمان بردارد، هر نقطه ای از عالم بخواهید او رو حاضر میکند.

یک چنین علم و آگاهی، آنهم چه پرورش دادنی، در جان و روح شخص نفوذ کردن، خب خود آن معلم اگر عالم ربانی نباشد، نمیتواند نفوذ کند در جان شخص متعلم، صرفِ آموزش نیست.

توصیه به اساتید حوزوی: در مسیر انبیا گام بردارید

فلذا اساتید حوزه های علمیه باید توجه به این داشته باشند، علمای قدیم ما این چنین بودند، آنها فقط صرفا به آموزش اکتفا نمیکردند، آنها خودشان ربانی بودند، و با تلامذه حشر و نشر داشتند، محبت میکردند و موارد احتیاجات مالی اینها را در حد مقدور برطرف میکردند، موانع درس و تحصیلشان را برطرف میکردند، عقده های دلشان را خالی میکردند، چنین مراوده ای باهم داشتند با محبت و مهر و صفا، و مهمتر از اینها آن نورانیتی بود که خود علما داشتند.

اینکه میفرمایند مَن تَعَلَّمَ للّه‏ِِ وعَمِلَ للّه‏ِِ وعَلَّمَ للّه‏ِِ دُعِيَ فی مَلَكوتِ السَّماواتِ عَظيما: هر كه براى خدا علم بياموزد و براى خدا [به آن] عمل كند و براى خدا به ديگران آموزش دهد، در ملكوت آسمانها از او به بزرگى ياد شود، این کدام علم است؟!

همان علمی است که قران گفته، همان علمی است که امیرالمومنین(ع) فرموده، همان عالمی که عالم ربانی است و برای خدا تعلیم میدهد، همان کسی است که تربیت میکند انسانهایی را که شَاء أَن يَتَّخِذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِيلًا هستند.

والسلام علیکم و رحمة الله

اخبار دیگر

پیمایش به بالا