عکس نوشته | حق و باطل (بخش دوم)
چگونه حق را بشناسیم؟
حقّ و باطل به دو معیار «عقل قطعی» و «نصوص کتاب و سنت» شناخته می شود.
* معیار اوّل: عقل قطعی خالی از شوائب و اوهام
– عقل در آیات
آیه شریفه «اُفٍّ لَکُم و لِما تَعبُدون َمِن دُونِ اللّهِ أ فَلا تَعقِلُون»[1] گفتار حضرت ابراهیم علی نبیّنا و علی آله و علیه السّلام خطاب به بت پرستان را نقل می کند که آنان را بخاطر پرستش سنگ و چوب هایی که خود آن را ساخته و خدا می خواندند سرزنش کرده و از آنان می خواهد که برای شناخت حقائق عالم و معرفت به خالق یگانه هستی، و باطل بودن رفتار و کردار، عقل خویش را به کار بندند.
– عقل در روایات
«عقل» در وصیت نبی مکرم اسلام صلوات الله علیه خطاب به امیر مومنان علي علیه السّلام این گونه توصیف شده است: « يَا عَلِيُّ الْعَقْلُ مَا اكْتُسِبَتْ بِهِ الْجَنَّةُ وَ طُلِبَ بِهِ رِضَا الرَّحْمَنِ، يَا عَلِيُّ إِنَّ أَوَّلَ خَلْقٍ خَلَقَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْعَقْلُ فَقَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ فَقَالَ وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي مَا خَلَقْتُ خَلْقاً هُوَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْكَ بِكَ آخُذُ وَ بِكَ أُعْطِي وَ بِكَ أُثِيبُ وَ بِكَ أُعَاقِبُ».[2]
امیر مومنان علی علیه السّلام می فرماید: «العقلُ رسول ُالحقّ»[3]
امام صادق علیه السّلام می فرماید: «مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اكْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ قَالَ قُلْتُ فَالَّذِي كَانَ فِي مُعَاوِيَةَ؟ فَقَالَ علیه السّلام: تِلْكَ النَّكْرَاءُ[4] تِلْكَ الشَّيْطَنَةُ وَ هِيَ شَبِيهَةٌ بِالْعَقْلِ وَ لَيْسَتْ بِالْعَقْلِ».[5]
امام کاظم علیه السّلام می فرماید: «العقلُ رسولُ الباطن».[6]
– حجّیت عقل
حجّیت عقل قطعی مورد اتفاق فقهای امامیه می باشد، اما عقل ظنی – که أهل عامة به حجّیت آن اعتقاد داشته و از آن به قیاس تعبیر می کنند – حجّت نبوده و تمسّک و استدلال به آن در نظر جمیع فقهای شیعه حرام است.
در روایتی از امام سجّاد، عمل به عقل ظنی نهی شده است: «إِنَّ دِينَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ لَا يُصَابُ بِالْعُقُولِ النَّاقِصَةِ وَ الْآرَاءِ الْبَاطِلَةِ وَ الْمَقَايِيسِ الْفَاسِدَةِ … و مَنْ كَانَ يَعْمَلُ بِالْقِيَاسِ وَ الرَّأْيِ هَلَكَ، وَ مَنْ وَجَدَ فِي نَفْسِهِ شَيْئاً مِمَّا نَقُولُهُ أَوْ نَقْضِي بِهِ حَرَجاً كَفَرَ بِالَّذِي أَنْزَلَ السَّبْعَ الْمَثَانِيَ وَ الْقُرْآنَ الْعَظِيمَ وَ هُوَ لَا يَعْلَمُ».[7]
[1]. الأنبیا : 67.
[2]. جناب شیخ صدوق رحمه الله این وصیت شریف که متن طولانی نیز دارد در کتاب شریف «من لا یحضره الفقیه» با سند خودش از حماد بن عمرو و أنس بن محمد نقل می کند.
لازم به ذکر است که روایت همان گونه که سید خویی تصریح فرموده است ضعیف می باشد ؛ چرا که در سند شیخ صدوق رحمه الله به حمّاد بن عمرو و أنس بن محمد تعدادی از مجاهیل واقع شده اند. معجم رجال الحدیث: ج 4، ص 151 رقم 1567.
[3]. غرر الحکم و درر الکلم ص 27، ح 326. لازم به ذکر است که سند روایت مذکور به دلیل ارسال ضعیف است.
[4]. جناب ابن منظور در تعریف النکراء می گوید: « النكراء: الدهاء و الفطنة». لسان العرب: ج 5 ، ص 232.
[5]. المحاسن: ج 1 ، ص 195 / الکافي: ج 1، ص 11. لازم به ذکر است که سند روایت مذکور به دلیل اینکه مرفوعه است، ضعیف می باشد.
[6]. این عبارت در میان علمای شیعه معروف و مشهور است، ولی متن روایت نمی باشد بلکه مستفاد از روایت مرفوعه ای است که هشام بن حکم از امام کاظم علیه السّلام نقل می کند: «يَا هِشَامُ إِنَّ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَيْنِ حُجَّةً ظَاهِرَةً وَ حُجَّةً بَاطِنَةً فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْأَئِمَّةُ علیهم السّلام وَ أَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُولُ.
يَا هِشَامُ إِنَّ الْعَاقِلَ الَّذِي لَا يَشْغَلُ الْحَلَالُ شُكْرَهُ وَ لَا يَغْلِبُ الْحَرَامُ صَبْرَهُ- يَا هِشَامُ مَنْ سَلَّطَ ثَلَاثاً عَلَى ثَلَاثٍ فَكَأَنَّمَا أَعَانَ عَلَى هَدْمِ عَقْلِهِ مَنْ أَظْلَمَ نُورَ تَفَكُّرِهِ بِطُولِ أَمَلِهِ وَ مَحَا طَرَائِفَ حِكْمَتِهِ بِفُضُولِ كَلَامِهِ وَ أَطْفَأَ نُورَ عِبْرَتِهِ بِشَهَوَاتِ نَفْسِهِ فَكَأَنَّمَا أَعَانَ هَوَاهُ عَلَى هَدْمِ عَقْلِهِ وَ مَنْ هَدَمَ عَقْلَهُ أَفْسَدَ عَلَيْهِ دِينَهُ وَ دُنْيَاه». کافي: ج 1 ، ص 16 ، کتاب العقل و الجهل ،ح 12.
[7]. کمال الدین ج 1 ، ص 324 ، باب 31 ح 9.
سند این روایت در کتاب شریف «کمال الدین» این گونه است: « قَالَ حَدَّثَنَا القاسِمُ بنُ العَلاءِ قال حَدَّثَنا إِسْمَاعِيلُ بْنُ عَلِيٍّ الْقَزْوِينِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عن عاصم بن حمید»، اما علامه مجلسی در «بحارالأنوار» و محدّث نوری در «مستدرک الوسائل» سند این روایت را از کتاب شریف «کمال الدین» این گونه نقل کرده اند: «عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ الْعَلَاءِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ عَلِيٍّ عَنِ عاصم بْنِ حُمَيْدٍ».
طبق هر دو نقل در سند این روایت «اسماعیل بن علي القزویني» ذکر شده است که این فرد مجهول بوده و نامی از او در کتب رجالی ذکر نشده است.
بنابرین این روایت از لحاظ سندی ضعیف است، اما با توجه به اینکه پیرامون حرمت قیاس روایات صحیح و متظافری از أهل بیت علیهم السّلام وارد گردید است، لذا ضعف سند این یک روایت ضرری به مطلوب وارد نمی سازد.
عکس نوشته | حق و باطل (بخش دوم)
چگونه حق را بشناسیم؟
حقّ و باطل به دو معیار «عقل قطعی» و «نصوص کتاب و سنت» شناخته می شود.
* معیار اوّل: عقل قطعی خالی از شوائب و اوهام
– عقل در آیات
آیه شریفه «اُفٍّ لَکُم و لِما تَعبُدون َمِن دُونِ اللّهِ أ فَلا تَعقِلُون»[1] گفتار حضرت ابراهیم علی نبیّنا و علی آله و علیه السّلام خطاب به بت پرستان را نقل می کند که آنان را بخاطر پرستش سنگ و چوب هایی که خود آن را ساخته و خدا می خواندند سرزنش کرده و از آنان می خواهد که برای شناخت حقائق عالم و معرفت به خالق یگانه هستی، و باطل بودن رفتار و کردار، عقل خویش را به کار بندند.
– عقل در روایات
«عقل» در وصیت نبی مکرم اسلام صلوات الله علیه خطاب به امیر مومنان علي علیه السّلام این گونه توصیف شده است: « يَا عَلِيُّ الْعَقْلُ مَا اكْتُسِبَتْ بِهِ الْجَنَّةُ وَ طُلِبَ بِهِ رِضَا الرَّحْمَنِ، يَا عَلِيُّ إِنَّ أَوَّلَ خَلْقٍ خَلَقَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْعَقْلُ فَقَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ فَقَالَ وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي مَا خَلَقْتُ خَلْقاً هُوَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْكَ بِكَ آخُذُ وَ بِكَ أُعْطِي وَ بِكَ أُثِيبُ وَ بِكَ أُعَاقِبُ».[2]
امیر مومنان علی علیه السّلام می فرماید: «العقلُ رسول ُالحقّ»[3]
امام صادق علیه السّلام می فرماید: «مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اكْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ قَالَ قُلْتُ فَالَّذِي كَانَ فِي مُعَاوِيَةَ؟ فَقَالَ علیه السّلام: تِلْكَ النَّكْرَاءُ[4] تِلْكَ الشَّيْطَنَةُ وَ هِيَ شَبِيهَةٌ بِالْعَقْلِ وَ لَيْسَتْ بِالْعَقْلِ».[5]
امام کاظم علیه السّلام می فرماید: «العقلُ رسولُ الباطن».[6]
– حجّیت عقل
حجّیت عقل قطعی مورد اتفاق فقهای امامیه می باشد، اما عقل ظنی – که أهل عامة به حجّیت آن اعتقاد داشته و از آن به قیاس تعبیر می کنند – حجّت نبوده و تمسّک و استدلال به آن در نظر جمیع فقهای شیعه حرام است.
در روایتی از امام سجّاد، عمل به عقل ظنی نهی شده است: «إِنَّ دِينَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ لَا يُصَابُ بِالْعُقُولِ النَّاقِصَةِ وَ الْآرَاءِ الْبَاطِلَةِ وَ الْمَقَايِيسِ الْفَاسِدَةِ … و مَنْ كَانَ يَعْمَلُ بِالْقِيَاسِ وَ الرَّأْيِ هَلَكَ، وَ مَنْ وَجَدَ فِي نَفْسِهِ شَيْئاً مِمَّا نَقُولُهُ أَوْ نَقْضِي بِهِ حَرَجاً كَفَرَ بِالَّذِي أَنْزَلَ السَّبْعَ الْمَثَانِيَ وَ الْقُرْآنَ الْعَظِيمَ وَ هُوَ لَا يَعْلَمُ».[7]
[1]. الأنبیا : 67.
[2]. جناب شیخ صدوق رحمه الله این وصیت شریف که متن طولانی نیز دارد در کتاب شریف «من لا یحضره الفقیه» با سند خودش از حماد بن عمرو و أنس بن محمد نقل می کند.
لازم به ذکر است که روایت همان گونه که سید خویی تصریح فرموده است ضعیف می باشد ؛ چرا که در سند شیخ صدوق رحمه الله به حمّاد بن عمرو و أنس بن محمد تعدادی از مجاهیل واقع شده اند. معجم رجال الحدیث: ج 4، ص 151 رقم 1567.
[3]. غرر الحکم و درر الکلم ص 27، ح 326. لازم به ذکر است که سند روایت مذکور به دلیل ارسال ضعیف است.
[4]. جناب ابن منظور در تعریف النکراء می گوید: « النكراء: الدهاء و الفطنة». لسان العرب: ج 5 ، ص 232.
[5]. المحاسن: ج 1 ، ص 195 / الکافي: ج 1، ص 11. لازم به ذکر است که سند روایت مذکور به دلیل اینکه مرفوعه است، ضعیف می باشد.
[6]. این عبارت در میان علمای شیعه معروف و مشهور است، ولی متن روایت نمی باشد بلکه مستفاد از روایت مرفوعه ای است که هشام بن حکم از امام کاظم علیه السّلام نقل می کند: «يَا هِشَامُ إِنَّ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَيْنِ حُجَّةً ظَاهِرَةً وَ حُجَّةً بَاطِنَةً فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْأَئِمَّةُ علیهم السّلام وَ أَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُولُ.
يَا هِشَامُ إِنَّ الْعَاقِلَ الَّذِي لَا يَشْغَلُ الْحَلَالُ شُكْرَهُ وَ لَا يَغْلِبُ الْحَرَامُ صَبْرَهُ- يَا هِشَامُ مَنْ سَلَّطَ ثَلَاثاً عَلَى ثَلَاثٍ فَكَأَنَّمَا أَعَانَ عَلَى هَدْمِ عَقْلِهِ مَنْ أَظْلَمَ نُورَ تَفَكُّرِهِ بِطُولِ أَمَلِهِ وَ مَحَا طَرَائِفَ حِكْمَتِهِ بِفُضُولِ كَلَامِهِ وَ أَطْفَأَ نُورَ عِبْرَتِهِ بِشَهَوَاتِ نَفْسِهِ فَكَأَنَّمَا أَعَانَ هَوَاهُ عَلَى هَدْمِ عَقْلِهِ وَ مَنْ هَدَمَ عَقْلَهُ أَفْسَدَ عَلَيْهِ دِينَهُ وَ دُنْيَاه». کافي: ج 1 ، ص 16 ، کتاب العقل و الجهل ،ح 12.
[7]. کمال الدین ج 1 ، ص 324 ، باب 31 ح 9.
سند این روایت در کتاب شریف «کمال الدین» این گونه است: « قَالَ حَدَّثَنَا القاسِمُ بنُ العَلاءِ قال حَدَّثَنا إِسْمَاعِيلُ بْنُ عَلِيٍّ الْقَزْوِينِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عن عاصم بن حمید»، اما علامه مجلسی در «بحارالأنوار» و محدّث نوری در «مستدرک الوسائل» سند این روایت را از کتاب شریف «کمال الدین» این گونه نقل کرده اند: «عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ الْعَلَاءِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ عَلِيٍّ عَنِ عاصم بْنِ حُمَيْدٍ».
طبق هر دو نقل در سند این روایت «اسماعیل بن علي القزویني» ذکر شده است که این فرد مجهول بوده و نامی از او در کتب رجالی ذکر نشده است.
بنابرین این روایت از لحاظ سندی ضعیف است، اما با توجه به اینکه پیرامون حرمت قیاس روایات صحیح و متظافری از أهل بیت علیهم السّلام وارد گردید است، لذا ضعف سند این یک روایت ضرری به مطلوب وارد نمی سازد.






